كه نفس انسانى طبيعت بدن را در اختيار دارد و به واسطهء آنها فرمان مىدهد و حركت را پديد مىآورد اما ميان طبيعت بدن و حركت آن واسطهاى به نام مبدأ ميل و شوق وجود دارد . لازم به ذكر است كه واسطه قرار گرفتن ميل بين طبيعت و حركت باعث نمىشود كه طبيعت از مبدأ قريب بودن براى حركت خارج گردد ؛ چون ميل به منزلهء آلت براى طبيعت مىباشد . پس وقتى طبيعت شروع مىكند به اينكه جسم را حركت دهد ابتدا ميل به حركت را به وجود مىآورد و سپس حركت به واسطهء ميل از طبيعت به وجود مىآيد .
گفتهاند سبب احتياج به وساطت ميل اين است كه حركت شدت و ضعف دارد و طبيعت به دليل آنكه جوهر است ، و جوهر بر اساس مبناى ايشان قبول شدت و ضعف نمىكند ، ناگزير اختلاف حركت از طبيعت نمىباشد ؛ بلكه به واسطهء چيزى خواهد بود كه قبول شدت و ضعف مىكند و آن همان ميل است . حكما ميل را به ميل طبيعى و قسرى و ارادى تقسيم كردهاند .
اطلاق قوّه بر مبدأ فعل و قبول
متن
كما تطلق القوّة على مبدأ القبول . . . تمّت العلّيّة ووجب الفعل .
ترجمه
همانگونه كه قوّه بر مبدأ قبول ، اطلاق مىشود ، همچنين بر مبدأ فعليت خصوصاً زمانى كه شديد باشد نيز اطلاق مىشود . همان گونه كه قوهء طبيعى بر مبادى آثار طبيعى و قوهء نفسانى بر مبادى آثار نفسانى ، اطلاق مىشود . مانند ديدن و شنيدن و تخيل و مانند آن و اين قوّهء فاعلى وقتى قرين علم و اراده گشت قدرت حيوان ناميده مىشود و آن عبارت است از علت فاعلى كه تماميت علت در آن به گونهاى كه تحقق فعل لازم گردد متوقف به امورى بيرون از آن باشد . مانند حضور مادهء قابل و استقرار وضعى كه مناسب با فعل باشد و ابزار فعل براى انجام كار صلاحيت داشته باشد و مانند آن .
وقتى تمام شرايط مهيا گشت عليت تمام مىگردد و فعل لازم مىگردد .