گونه كه قبلًا بدان اشاره شد « 1 » به نحو تسخير قواى طبيعى « 2 » است . و نيز حكما گفتهاند كه مبدأ ميلى كه طبيعت آن را در متحرك ايجاد مىكند واسطهء بين طبيعت و حركت مىباشد . « 3 » و تفصيل كلام در طبيعيات آمده است . « 4 »
شرح
گرچه مطالب فوق روشن است ، اما توضيح اجمالى دربارهء آن داده مىشود .
حركت به شش چيز وابستگى دارد و به اعتبار آن تقسيم مىپذيرد :
اول : مبدأ و منتها . مانند حركت از قم تا تهران يا حركت از حالت نشستن به ايستادن و يا حركت از رنگى به رنگ ديگر . دوم : حركت به اعتبار مقولهاى كه بستر حركت قرار مىگيرد . مانند حركت در كميت يا كيفيت يك چيز . مانند درختى كه از يك متر به دو متر مىرسد يا سيبى كه از رنگ سبز به رنگ زرد مىگرايد . سوم : تقسيم حركت به اعتبار موضوع آن . مانند حركتى كه نبات يا حيوان يا انسان به سوى كمال مىكند .
چهارم : تقسيم حركت به اعتبار زمان . مانند حركتى كه در روز يا در شب واقع مىشود .
پنجم : موضوع حركت است كه همان متحرك باشد . حال گاهى متحرك جوهر است - مانند حركت انسان از آغاز تا انجام - و گاهى عرض است ؛ مانند تغييراتى كه رنگ سيب بر شاخهء درخت مىكند يا حركتى كه متحرك در مسافت خاصى مىكند . مانند حركت ماشين بين مبدأ و منتها . ششم : تقسيم حركت به انقسام فاعل . مانند متحركى كه حركت طبيعى يا قسرى دارد يا حركت اندامها كه به فرمان نفس پديد مىآيند .
بديهى است كه نفس انسانى قواى بدنى را در تسخير خود دارد و از آنها به عنوان ابزار و ايادى در جهت اهدافش استفاده مىكند . برخى از حكما گفتهاند درست است
هامش
( 1 ) . در فصل دهم از اين مرحله
( 2 ) . ر . ك : اسفار ، ج 3 ، ص 64 - 65 و 231 - 232
( 3 ) . به تعليقهء حكيم سبزوارى بر اسفار ، ج 3 ، ص 65 مراجعه شود
( 4 ) . براى توضيح بيشتر به شرح اشارات ، ج 2 ، ص 208 - 326 مراجعه شود