برخى ديگر از موجودات مقدم است ) بلكه مقصود آن است كه تقدّمِ زمانِ وجود پدر بر زمان وجود پسر به ملاك زمانى ديگر كه ظرف براى اين دو زمان باشد نيست . يعنى علاوه بر زمان حاكم بر مجموع نظام ماده ، كه ناشى از حركت جوهرى مجموع عالم است ، زمان ديگرى كه ظرف وجود اجزاى مقدم و مؤخر زمان باشد وجود ندارد ؛ از اين روست كه مىگوييم زمانى مقدم بر زمانِ حاكم بر عالم وجود ندارد و تقدّم امورى مانند تقدّم علت نظام طبيعت - كه همان عقول هستند - و علت حركتى كه زمان بر آن عارض است و تقدّم موضوعى كه حركت را مىپذيرد - كه اينها همه بر زمان تقدّم دارند از نوع تقدّم زمانى نيست - از اين روست كه هم نظام عقول بر نظام ماده مقدم است و هم حركت تحليلًا بر زمان مقدم است و هم موضوع حركت - خواه جوهر يا عَرَض - بر زمان و بر حركت مقدم است . اما هيچ يك از اين تقدّمها تقدّم زمانى ، به اين معنا كه زمان ديگرى وجود داشته باشد كه اينها واقع در آن باشند ، نيست . بلكه از سنخ « تقدّم علّى » مىباشند .
قبليّت و بعديّت زمان
متن
السابع : أنّ القبليّة والبعديّة الزمانيّتَيْن . . . ولازِمُهُ تحقُّقُ مادّةٍ مشتركةٍ بينهما .
ترجمه
قبليّت و بعديّت زمانى ميان دو چيز برقرار نمىشود مگر آنكه بين آن دو ، زمان مشتركى كه بر آن دو منطبق باشد وجود داشته باشد .
از اينجا روشن مىشود كه وقتى نسبت به يك حركت يا متحرك ، قبلِ زمانى وجود داشته باشد اين مقتضى آن است كه زمان مشتركى بين آن دو وجود داشته باشد و لازمهء آن وجود ، حركت مشترك است و لازمهء حركت مشترك ، وجود مادهء مشترك بين آن دو است .
شرح
هر گاه قبل و بعدِ زمانى ميان دو چيز برقرار باشد ، اين مستلزم آن است كه آن دو