اجزاى فاقد مقدار پديد آيد . در حالى كه جزئى كه فاقد مقدار باشد نمىتواند به وجودآورندهء مقدار باشد . اينكه مىگوييم زمان ، طرف بالفعل ندارد مفادش آن نيست كه از جانب آغاز يا انجام حدّ شروع و پايان ندارد ، بلكه مفاد سخن فوق اين است كه جزء نخست و جزء پايانى ، جزء غير قابل تقسيم به اجزاى كوچكتر نيست بلكه جزء نخست و آخر هم ، چون اجزاى ديگر قابليت تقسيم به اجزاى كوچكتر را دارد ؛ لذا در سلسلهء تقسيمات به جزء نهايى كه طرف نهايى و بالفعل باشد نمىرسيم و قابليت تقسيم همچنان تا بىنهايت ادامه پيدا مىكند .
چيزى بر زمان تقدّم ندارد مگر به تقدّم غير زمانى
متن
السادس : أنّ الزمان لا يتقدّم عليه شيءٌ . . . و علّة الحركة وموضوعها عليه .
ترجمه
ششم : بر زمان چيزى سبقت نمىگيرد مگر به تقدّم غير زمانى . مانند تقدّم علت وجود و علت حركت و موضوع آن بر زمان .
شرح
بر زمان چيزى مقدم نمىگردد مگر به تقدّم غير زمانى ؛ زيرا براى زمان زمان ديگرى نيست تا مقدم شود بر زمانْ زمانى ديگر ؛ گرچه بعضى از اجزاى زمان بر بعض ديگر تقدّم دارند ولى به طور كلى بر زمانى كه ناشى از حركت جوهرىِ عام است تقدّم زمانى معنا ندارد ؛ زيرا اگر زمانى باشد كه ظرف اين زمان باشد لازم مىآيد كه زمان بر نفس خويش سبقت داشته باشد و اين محال است ؛ چون « تقدّم شىء على نفسه » - كه ملاك بطلان دور است - امر نامعقولى است .
مقصود از زمان در عبارت فوق ، تقدّم زمان خاصِ بعضى از چيزها بر بعض ديگر ، مانند تقدّم زمان پدر بر پسر ، نيست ( زيرا به وضوح ، زمانِ برخى از موجودات بر زمانِ