مؤلف زمان توسطى را به « آنِ سيالى » كه در ذهن ، امتداد زمانى را ترسيم مىكند تعريف مىنمايد . آن گاه مىگويد : اين تصوير يك تصوير وهمى است ، همان گونه كه از عبور يك قطره از بالا تا پايين يك خطى در قوهء واهمه پديد مىآيد و چنين خطى در خارج به طور واقعى وجود ندارد . « آنِ سيّال » از جهت سيلان خود در خارج وجود ندارد ؛ چون هر « آنى » به وجود خاص خود متشخص به تشخّص خاص است . « آن سيّال » از حيث سيلان خود ، كه راسم امتداد زمان است ، فقط در ظرف وهم و خيال وجود دارد . درست است كه « آن » به معناى مقوّم زمان در خارج وجود دارد اما از جهت سيلان و جريانش فقط در قوهء وهميّه موجود است .
آن گاه مؤلف مىگويد : « كيف والزمان كمٌّ منقسمٌ بالذات » يعنى چگونه امتداد زمانى كه به واسطهء « آن سيّال » به وجود مىآيد يك تصوير وهمى نباشد ؛ در حالى كه اگر اين امتداد زمانىِ وهمى ، مانند خود زمان ، امر خارجى باشد بايد در خارج قابل تقسيم به اجزاء مىبود ؛ در حالى كه امر بسيط و غير قابل تجزيه است .
سپس مىگويد : اينكه بعضى « آن سيّال » را به وحدتى كه در اعداد سريان دارد تشبيه كردهاند ( و از اين راه خواستهاند بگويند همانطور كه اعداد از وحدتى كه در ميان آنها سريان دارد پديد آمدهاند و در خارج وجود دارند ، همچنين امتداد زمانى هم كه از « آنسيّال » به وجود مىآيد در خارج وجود دارد و تصوير آن يك تصوير وهمى نيست ) در قياس خود اشتباه كردهاند . زيرا اولًا وجودِ وحدت در خارج ، واقعى است و مانند « آنسيّال » كه فقط در ظرف وهم موجود مىشود نيست و ثانياً اعداد از نَفْسِ وحدت پديد نمىآيند . بلكه از تكرّر وحدت به وجود مىآيند . در حالى كه در مورد زمان توسطى ، امتداد زمانى كه در ظرف وهم موجود مىشود از نَفْسِ « آن سيّال » به وجود مىآيد نه از تكرّر آن . سپس مؤلف حكيم رحمه الله مىفرمايد : همچنين تشبيه « آنِ سيّال » به نقطهء ساريه كه ترسيم خط مىكند تشبيه درستى نيست .
قوله : والنقطة نهاية عدمية و تألّف الخطّ منها وهميٌّ : در توضيح عبارت فوق بايد
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 500
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٠٠