تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
مىكند . يعنى هنوز ترك نكرده است و اين تناقض است ؛ لذا مىگويند ترك و وصل واقع در ظرف تدريج و وعاء زمان نمىشود ؛ بلكه واقع در طرف و نهايت زمان است . مقصود از زمان در اين‌جا زمان مفروض است . اگر فرض كنيم گلوله ، مسافت مورد نظر را در ده ثانيه طى مىكند نقطهء ترك ، واقع در بخش بيرونى ، جزءِ شروعِ حركت مىباشد ؛ همان گونه كه نقطهء وصل در پايان حركت و در جزء بيرونى حركت واقع مىشود . گرچه « آن » بيرون از زمان مفروض است اما آن طرف نهايى ، متصل به زمان مورد نظر مىباشد . حاصل سخن اين‌كه حوادث آنى ( دفعى ) واقع در نفس زمان مورد نظر نيست ؛ بلكه واقع در طرف آن مىباشد .

نكتهء چهارم :

تعريف زمان توسطى است . زمان به زمان قطعى و زمان توسّطى تقسيم مىگردد . زمان قطعى عبارت است از : همان آنات متوالى كه در خارج وجود دارند ؛ همان آناتى كه مقوّم و پديد آورندهء زمان مىباشند . زمان قطعى در خارج وجود دارد « 1 » و با حركت متحد است و طبعاً داراى اجزاى خارجى است . اما زمان توسّطى يك مفهوم ذهنى و بسيط است و از آن جهت كه مفهوم ذهنى است و امتداد زمانى را در قوهء خيال ترسيم مىكند مؤلف از آن به « وهمى مجازى » تعبير مىكند و آن ، نقطه مقابل زمان قطعى « 2 » - كه وجود پندارى ندارد ؛ بلكه در خارج تحقق دارد - مىباشد و از آن جهت كه بسيط است غير قابل تقسيم مىباشد .
هامش
( 1 ) . مير داماد و صدرالمتألهين و به تبع اين دو مؤلف معتقد هستند كه حركت قطعيه در خارج وجود دارد . اما بوعلىسينا معتقد است كه حركت قطعيه ، وجود خارجى نداشته ؛ بلكه وجود وهمى دارد ( 2 ) . قبلًا از اسفار نقل كرديم كه « الآن آنان آنٌ يتفرع على الزمان و آن يتفرع عليه الزمان » يعنى « آن » بر دو قسم است : « آنى » كه طرف زمان است و قائم به آن مىباشد و اين « آن » امر عدمى است . ديگرى « آنى » است كه پديد آورنده و مقوّم زمان است و آن امر وجودى است و ما از آن در عرف به لحظه‌ها تعبير مىكنيم . مقصود از « آن » در زمان قطعى و زمان توسطى « آنى » است كه مقوّم زمان است نه طرف آن ؛ زيرا « آنى » كه طرف زمان است صلاحيت براى آن‌كه راسم زمان در خارج يا در ذهن باشد را ندارد ؛ چون امر عدمى است
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 499 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى