در حركت عَرَضى نيز ماده همچنان ثابت و پايدار مىماند . فىالمثل رنگ سيب از سبزى به زردى و از زردى به قرمزى مىگرايد . در مسير اين تحوّل ، مادهء آن از ابتداى حركت تا انتهاى آن ثابت و باقى مىماند .
قوله : « وتُسمى ايضاً ثانيه »
به جز مادهء اولى كه محل صورت جسميه است تمام مادههاى بعدى كه محل صورتهاى نوعيه بعدى قرار مىگيرند مادهء ثانيه ناميده مىشوند . مادهء ثانيه به مادهاى گفته مىشود كه مادهء اوليّه نيست ، گرچه مادهء سوم و چهارم و پنجم باشد .
قوله : « والمادة الاولى من المقارنات » يعنى مادهء اولى ، به انضمام صورتى كه دارد با هم ماده قرار مىگيرند براى صورت جديد . مادهء اولى به تنهايى موضوع نيست ؛ بلكه جزء موضوع است . جزء ديگرش صورت فعلى است كه همراه آن است .
فصل اخير جامعِ جميعِ كمالات و فصول سابق است
متن
والصورة الثانية في هذه المرتبة . . . هذا القياس في كلّ صورة لا حقة بعد صورة .
ترجمه
صورت دوم در اين مرتبه عبارت است از فعليت نوع . و براى آن آثارى است كه بر آن مترتب مىشود ؛ زيرا هر حكمى وجود دارد براى فعليت آن شىء وجود دارد و هر موجود بيش از يك فعليت ندارد كه همان فعليت صورت ثانيه باشد و اين همان « 1 » معناى سخن حكماست كه مىگويند فصل اخير ، جامع تمام كمالات فصول سابق و منشأ انتزاع آنهاست و اگر فصل اخير ، مجرّد از ماده گردد و به تنهايى تقرّر يابد با جدا شدنش از ماده ، حقيقت نوع از بين نمىرود و مطلب در تمام صورتهايى كه يكى پس از ديگرى در مىآيند بدين صورت است .
هامش
( 1 ) . به اسفار ، ج 2 ، ص 35 ، و به مرحلهء پنجم ، فصل ششم ، از همين كتاب مراجعه شود