عنوان مثال آب به بخار تبدّل مىيابد و دوباره بخار به آب تبديل مىشود از اين رو تبدّل نوع آب و بخار كه جسم غير نامى هستند به نوع نبات نزديك نمىشوند و به عبارت ديگر اشتداد طولى رخ نمىدهد .
همچنين تحوّل مس به طلا و بالعكس يا تحوّل خاك به گچ و دوباره تحوّل همان گچ به خاك بر فرض وقوع ، مثالى براى حركت عَرْضى است . به طور كلى تحوّل انواع معدنى به يكديگر به شرط آنكه همهء انواع در عَرْض يكديگر باشند و در مسير حركت به نوع برتر از خود متحوّل نشوند ملاك حركت عَرْضى است . همان گونه كه اگر از حركت در نوع ، شىء متحرك ، حركتى به نوع برتر پيدا كند مانند آنكه جسم از معدن به نبات يا از نبات به حيوان يا از حيوان به انسان متحوّل شود اين ملاك حركت طولى است .
مادهء اولى و ثانيه
متن
ولازِمُ ذلك أن يكون في القسم الأوّل . . . و المادّة الاولى من المقارنات .
ترجمه
لازمهء تقسيم بندى فوق اين است كه در قسم اول از انواع جوهرى ( حركت طولى ) مادهء نخستين وجود داشته باشد كه به سبب صورت نخستين فعليت يابد ، سپس آن ماده و صورت روى هم ماده براى صورت دوم گردند . بار ديگر آن ماده و صورت روى هم ماده براى صورت بعدى كه آن را هم صورت ثانيه مىناميم گردند . اما در قسم دوم ( حركت عَرْضى ) يك ماده وجود دارد كه صور متعدد ، به نوبت ، يكى پس از ديگرى بر آن وارد مىشوند و ماده ، با حلول هر يك از آن صور امتناع از پذيرش صورت ديگرى دارد .
اكنون كه تحوّلات جوهرى طولى و عَرْضى به حركت باز مىگردد در قسم دوم ( حركتهاى عَرْضى ) مادهاى كه در آغاز حركت ، موضوع حركت بود همچنان در تعاقب صور تا پايان حركت بدون