و سپس تبديل بخار به آب يا تبديل مسّ به طلا و بالعكس يا تبديل خاك به گچ و بالعكس بر فرض وقوع خارجى مىتواند مثالى براى حركت عَرْضى باشد .
حركت در حركت
متن
الثاني : أنّ للأَعراض اللاحقة بالجواهر . . . ويسمّى القسم الأوّل : « حركات أُولى » .
ترجمه
نكتهء دوم : براى اعراضى كه به جواهر ملحق مىشوند ، از هر نوعى كه باشند ( لازم يا مفارق و چهار نوع عَرَض مشهور و ديگر اعراض ) حركتى به تبع حركت جواهرى كه معروض آنها است مىباشد ؛ زيرا معنا ندارد كه صفات و اعراض با تغيير و تجدّد در موضوع آنها ثابت بمانند مضافاً به اينكه أَعراضى كه لازمهء وجود جواهرند مانند لوازم ماهيت مىمانند كه به جعل بسيط ، مجعول براى موضوعات خود مىباشند ، بدون آنكه بين آنها و موضوعاتشان فاصلهاى افتد . اين مربوط به اعراض لازمى است كه ما آنها را ثابت و غير متغيّر مىپنداريم .
اما اعراض مفارقى كه به سبب حركت ، عارض بر موضوعات خود مىشوند مانند حركاتى كه واقع در مقولات چهار گانهء « أين » ، « كمّ » ، « كيف » و « وضع » مىشود ، شايسته است كه اين نوع حركات از نوع حركت در حركت تلقى گردند و قسم دوم از حركت محسوب شوند و قسم اول ( حركات نامحسوس اعراض ) به نام حركات اولى نام گذارى شود .
شرح
براى تمام اعراض چه لازم چه غير لازم و نيز آنها كه بنابر نظر مشهور حكما حركت در آنها جارى است مانند چهار مقولهء « كمّ » ، « كيف » ، « وضع » و « أين » يا ساير مقولاتى كه مشهور ، حركت را در آنها جارى نمىدانند حركتى به تبع حركت جواهر وجود دارد .
از سخن مؤلف « 1 » چنين استفاده مىشود كه وى حركت در عرض را منحصر به
هامش
( 1 ) . به تعليقات مؤلف بر اسفار ، ج 3 ، ص 78 مراجعه شود