چهار مقولهء فوق الذكر نمىداند ، بلكه آن را در تمام اعراض جارى مىداند لكن حركت در آنها را به تبع حركت در جواهر آنها معرفى مىكند . سپس در تقسيم اعراض مىگويد : عَرَض دو گونه است . برخى اعراض ، لازمهء غير منفك جواهر هستند . مانند مكان و زمان داشتن اجسام . زيرا جسم بدون زمان و مكان نمىتواند موجود شود .
پس سنخ و طبيعت زمان و مكان براى هر جسمى عَرَض لازم براى او محسوب مىشود به گونهاى كه هيچ جسمى نمىتواند از اين سنخ از اعراض خالى باشد . جعل در اعراض لازم به عين جعل ملزومات آنهاست ، همانطور كه لوازم ماهيت مانند زوجيت براى اربعه يا فرديت براى ثلاثه به عين جعل اربعه و ثلاثه مىباشد خلق جسم هم به عين زمانى و مكانى و مقدارى بودن آن مىباشد . از اين رو فهم حركت در اينها به تبع حركت در ملزومات اينها - جواهر - روشنتر است .
قسم ديگر اعراض ، اعراض مفارق هستند ، مانند مقدار خاص و زمان و مكان يا وضع خاص كه با حركت اينها تغيير مىكنند . جسم گرچه خالى از مطلق زمان و مكان و مقدار و وضع نيست ، اما پيوسته همراه يكى از تعيّنات زمانى و مكانى و مقدارى و وضع خاص است كه با حركت تغيير مىكنند . حركات اولى در اعراض محسوس و مشهود ما نيستند اما حركات ثانيه كه مثلًا كتاب از نقطهء الف تا ب حركت مىكند و حركت در حركت را پديد مىآورد محسوس ما مىباشند .
سپس مؤلف حكيم رحمه الله بعد از تقسيم عَرَض به لازم و مفارق ، حركت در باب اعراض مفارق را از نوع حركت در حركت معرفى مىنمايد . به اين بيان كه با حركتى كه در جوهر يك شىء واقع مىشود در هر آنى از آناتِ حركت ، صورت جديدى از جوهر ظهور مىكند . به عنوان مثال اگر فرض كنيم كه كتابى در مكانى قرار دارد و حركت در جوهر آن كتاب ، جارى است طبعاً جوهرهء كتاب هر لحظه جديد مىگردد و با تجدّد جوهر ، آن كتاب نسبت جديدى به مكان خود پيدا مىكند كه تا قبل از آن ، اين نسبت حاصل نبود . همان گونه كه مكان آن نيز به عنوان يك جوهر ديگر متحوّل و
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 450
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٥٠