جهت است كه در وقوع اين نوع از تشكيك كه به معناى اشتداد است ترديد دارند ، بلكه از آن جهت است كه نوع تشكيك در اينجا با تشكيك مصطلح كه قائم به افراد و آحاد كثير است متفاوت است . تشكيك در حركت قائم به يك قطعه از حركت است .
تشكيك در اينجا به معناى اشتداد درجات وجود است ، زيرا اشتداد اقتضاى خروج از قوه به فعل مىباشد و مقصود از شائبهء تشكيك آميختگى حركت با تشكيك است نه وجود ترديد در آن ، گواه بر اينكه مقصود از تشكيك در اينجا اشتداد حركت است عبارت مؤلف است كه مىگويد « لكن في الجوهر مع ذلك حركة اشتدادية أخرى » .
بنابراين حركت بر خلاف نور و وجود - كه داراى مراتب مختلف و در عين حال حقيقت ثابت هستند و از اين جهت داراى حقيقت تشكيكى مىباشند - داراى يك هويت ثابت و پايدار نيست و با ظهور هر درجه از آن ، درجهء قبلى از بين مىرود ؛ لذا مانند نور و وجود كه تمام مراتب و درجات آن مىتوانند در خارج محقق باشند و تشكيك در مراتب بالفعل آن صورت بگيرد نيست ؛ بلكه ظهور هر درجه از حركت به دليل حقيقت سيّال و ناپايدار آن ، عدم مرتبهء قبل و بعد مىباشد و پيوسته حركت به حكم خروج از قوه به فعل در حال اشتداد است كه ما از آن به تشكيك تعبير مىآوريم .
حال با توضيح فوق مىگوييم در عين حال كه حركت به طور كلى خروج از قوه به فعل است و اين خود كمال است ولى وقوع آن در جوهر ملازم با اشتداد جوهر و تكامل مضاعفى مىباشد جوهر با وقوع حركت در آن لحظه به لحظه به تكامل جديد نائل مىآيد كه توضيح آن در ذيل مطلب دوم مىآيد .
اما مطلب دوم : براى جوهر - همانطور كه مفصلًا بيان آن در فصل بعدى خواهد آمد - دو حركت وجود دارد : يكى حركت عَرْضى و ديگرى حركت طولى . جوهر به حكم تجدّد و سيلانى كه دارد پيوسته در حال نو شدن مىباشد و اين تجدّد ، ذاتى آن است ، لكن گاهى صورت قبلى جزء ماده گشته روى هم يك ماده ديگرى كه از مادهء اول وسيعتر است را به وجود آورده كه ما از آن به مادهء ثانيه تعبير مىكنيم و اين مادهء
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٤٧