متجدّد مىگردد . با تغيير جوهرِ كتاب و تغيير جوهرِ مكانى كه جسم در آن قرار گرفته است ، علاوه بر وقوع حركت در جوهرِ جسمِ متمكن و جوهرِ مكان ، نسبت جديد متمكن به مكان ، تغيير نموده و بدين وسيله حركت در مقوله « أَين » نيز حاصل مىشود . ما اين حركت را حركت در « أين اول » و به تعبير مؤلف حكيم حركت اولى مىناميم . حال اگر آن جسم را از مكان « الف » به سوى مكان « ب » منتقل كرديم حركت « أينىِ » جديدى به وجود مىآيد كه در ضمنِ حركت « أينى » قبلى است . ( ما اين حركت دوم را كه حركت محسوسى است حركت در حركت و به تعبير ديگر « حركات ثانيه » مىناميم .
حاصل آن كه هم جوهر كتاب كه روى ميز قرار دارد حركت مىكند و هم جوهر مكان يعنى ميز ، به عنوان مكان او حركت مىكند و از اين حركت ، نسبت جديدى ، كتاب با مكان خود پيدا مىكند . اين حركت محسوس ما نيست ، لذا مؤلف فرمود « هذا في الأعراض اللازمة التي نحسبها ثابتةً غير متغيّرة » و ما از اين حركت به حركت در أين اول و حركت اولى تعبير مىكنيم . حال اگر كتاب را از روى ميز حركت داديم و آن را به كُمد مثلًا منتقل كرديم يك حركت ديگرى در ضمن حركت قبلى رخ مىدهد كه محسوس ماست و اين حركت در عرض مفارق است كه ما از آن به حركت در حركت تعبير مىآوريم .
اشكال اول بر وقوع حركت در حركت
متن
والإشكال في إمكان تحقُّقِ الحركة . . . فيمتنع أن تتألّف منها حركة .
ترجمه
در امكان تحقق حركت در حركت ، اشكال شده است به اينكه لازم است كه حركت ، بالقوّه به اجزاى « آنى الوجود » تقسيم شود و فرض آن است كه حركت در حركت از اجزاىِ تدريجىِ قابلِ انقسام ، تأليف يافته است ؛ لذا محال است كه از اجزاء تدريجىِ حركت به وجود آيد .