از صورت مىگيرد ، اما نه از يك صورتِ معين كه با رفتن آن ، ماده تحصّل خود را از دست بدهد ، بلكه از « صورةٌ مّا » كه يك صورت على البدل است . اگر صورت خاصى مانند نطفه از بين رفت صورت بعدى ، يعنى علقه ، عامل قوام ماده مىگردد و همچنين صورتهاى بعدى .
حركتى ديگر ، اشتدادى براى جوهر
متن
والحركة على الإطلاق . . . إلى فعليّةٍ لا قوّةَ معها .
ترجمه
حركت گر چه به طور مطلق از شائبهء تشكيك خالى نيست زيرا عبارت است از خروج از قوّه به فعل و از نقص به كمال لكن در عين حال براى جوهر يك حركت اشتدادى ديگرى است كه آن عبارت است از : خروج ماده از طبيعت بىجان به گياه و حيوان و سپس انسان . و براى هر يك از اين حركات ، آثار خاصى است كه بر آنها مترتب مىگردد . تا آنكه حركت به فعليتى كه هيچ قوّه با آن نباشد منتهى مىشود .
شرح
مُؤلف حكيم رحمه الله در اين فقره از عبارت به دو مطلب مىپردازند . يكى اينكه حركت خالى از شائبهء تشكيك نيست و مطلب دوم اشاره به حركت طولى در جوهر است كه تفصيل اين مطلب در فصل نهم از همين مرحله خواهد آمد .
اما مطلب اول : حركت از آن جهت كه هر درجه از آن خروج از قوّه به فعل و از نقص به كمال است از جهت اشتداد داراى مراتب مختلف مىباشد و هر حقيقتى كه داراى درجات و مراتب مختلف است يك حقيقت تشكيكى است . هر مرتبه از آن با مرتبهء ديگر در عين آنكه از يك هويت برخودار است اختلاف مرتبهاى دارد و اگر مؤلف از وقوع تشكيك در حركت به شائبهء تشكيك تعبير مىآورند اين نه از آن