« كيف » يا ديگر اعراض واقع مىشود آن است كه حركت در وجود ناعت - كه مفاد كان ناقصه و اعتبار لغيره بودن اعراض است - واقع مىشود نه در وجود فى نفسه كه ملاك انتزاع ماهيت است ؛ زيرا اگر حركت در وجود فى نفسه اعراض واقع گردد لازم است كه به واسطهء حركت ، حدّ ماهوى آنها تغيير كند و به عبارت ديگر در ذاتى ، انقلاب رخ دهد كه محال بودن آن طبق مقدمهء اول روشن گشت .
بنابراين ، حركت در اعراض مانند مقولهء كيف به حركت در وجود لغيره آنها باز مىگردد ؛ زيرا اگر حركت در وجود فى نفسهِ اعراض واقع شود مفادش آن است كه حركت در ماهيت اعراض واقع شده و يك ذات به ذات ديگر تبديل شده است و چون انقلاب محال است اين نيز محال است . البته سخن فوق مبتنى بر نظريهء مشّائيان و به تبع آنها صدرالمتألهين است . ايشان معتقد هستند كه تشكيك در ماهيت راه نداشته و آن صرفاً اختصاص به وجود دارد . طبعاً حركت هم در ماهيت راه نخواهد داشت ؛ و فقط به وجود اختصاص خواهد داشت ؛ زيرا اگر حركت در ماهيت و وجود فى نفسه ، كه مأخذ انتزاع ماهيت است راه داشته باشد انقلابِ محال پيش خواهد آمد . « 1 »
در مقابل نظر مشّاء و صدرالمتألهين نظريهء شيخ الاشراق ، سهروردى است كه مىگويد : تشكيك در ماهيت جايز است و لازمهاش وجود حركت در ماهيت خواهد بود و هر درجه از حركت در ماهيت ، ملازم يك مرتبه از مراتب آن ماهيت خواهد بود و اين حركت در مسير خود و در بستر ماهيت ، سير اشتدادى به سوى جلو خواهد داشت . حركت سيب در رنگ سبز تا زرد و قرمز و مراتب مختلفى كه اين رنگها دارند همه و همه عبارت از اشتداد ماهيت و ظهورات مراتب تشكيكى آن است . بر اساس نظر سهروردى حركت مىتواند در نفس ماهيات ، خواه جوهرى و خواه
هامش
( 1 ) . آقاى فياضى در جلد سوم تعليقهء خود ، ص 790 مىنويسد : مقصود از اينكه مىگويند ذاتى تغيير نمىكند اين است كه با فرض بقاء ذات ، ممتنع است تغيير ذاتى و وجه امتناع ، سلبالشىء عن نفسه است و اما تبدل ذاتى به ذات ديگر و عدم بقاء ذات نخست دليلى بر امتناع آن وجود ندارد