تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
ناعت و لغيره بودنش ، آن گونه كه در اعراض هست يا وجود لنفسه‌اش ، آن گونه كه در جوهر هست ، ماهيت براى آن نيست و محذورى از وقوع حركت در آن وجود ندارد . پس جسمى كه در كمّ يا كيف خود مثلًا حركت مىكند نه تغيير در ماهيت جسم مىكند و نه تغيير در ماهيت كمّ و كيفى كه جسم در آن دو حركت مىكند ، تغييرات صرفاً در متكمّم و متكيّف ( جسم متصف به كم يا كيف ) كه جارى بر جسم هستند مىباشد . شرح ابتدا مؤلف حكيم رحمه الله معناى حركت در مقوله را شرح مىدهند و سپس با ذكر دو مقدمه ، مطلب را به اثبات مىرسانند . برخى مقولات ، مانند مقولهء جوهر و برخى مقولات عرضى بستر حركت هستند ، به اين معنا كه حركت در آنها واقع مىشود ، مانند جسمى كه در كميت خود حركت مىكند . فىالمثل قدّ انسان يا درخت بلندتر مىشود يا جسمى در كيفيت خود حركت مىنمايد . مانند آن‌كه ميوه‌اى بر شاخهء درختى تغيير رنگ دهد يا موجودى در مقولهء « أين » و « وضع » خود تحوّل و دگرگونى پديد آورد . حال براى اثبات حركت در مقوله به دو مقدمه نياز داريم : مقدمهء اول اين‌كه تمام مقولات ، اجناس عالى و بسيطى هستند كه در ماهيات نوعى به عنوان يك امر ذاتى وجود دارند . مثلًا كيف در تمام انواع كيف‌ها ، اعم از محسوس و غير محسوس يا مبصر و غير مبصر به عنوان جنس عالى و به عنوان يك امر ذاتى حضور دارد . اكنون اگر حركت بخواهد در نفس مقولهء كيف واقع شود مفادش آن است كه مقوله ، كه ذاتى ماهيات مادون خود است ، به واسطهء حركت ازبين برود و جاى خود را به ذاتى ديگر بدهد و از آن‌جا كه انقلاب در ذات ، محال است و حكما محال بودن انقلاب را از بديهيات شمرده‌اند ، امكان وقوع حركت در نفسِ مقوله هم محال خواهد بود ؛ زيرا مقوله طبق بيانى كه گذشت جنس عالى و امر ذاتى براى ماهيات خود محسوب مىشود .