تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
اكنون سؤال اين است كه چرا انقلاب ذات به ذات ديگر محال است ، مگر آب به بخار تبديل نمىشود يا چوب بر اثر سوختن خاكستر نمىشود ؛ پس چرا انقلاب را محال دانسته‌اند ؟ در پاسخ بايد گفت : مقصود حكما از انقلابِ محال آن است كه تمام اجزاى ماهيت به طور كلى معدوم گردد و ماهيت جديدى كه مرتبط با ماهيت معدوم و برخواسته از آن است پديد آيد و چون ممكن نيست از ماهيتى كه تمام اجزاى آن معدوم گشته است ماهيتى كه مرتبط با آن است پديد آيد ( زيرا با فرض انهدامِ ماهيتِ قبلى ، چيزى باقى نمانده تا محل رويش ماهيت جديد باشد ) اين انقلاب محال است و مقصود حكما از محال بودن انقلاب اين است . اما اگر در جايى يك جزء ذاتى از ماهيت از بين رفت ولى جزء ديگر آن باقى ماند ، مانند آن‌كه آب صورت آب بودن را از دست بدهد ولى مادهء آن باقى بماند و همين ماده ، صورت ديگرى به نام صورت بخار بودن را بپذيرد اين امر محالى نيست . همانطور كه در خاكستر شدن چوب ، صورت چوب از بين مىرود و مادهء آن ، صورت خاكستر بودن را مىپذيرد . حاصل سخن آن‌كه انقلاب در شىء بسيط مانند مقولات عاليه محال است ، ولى انقلاب بعضى از اجزاء مركب به شىء ديگر محال نيست . نتيجه مىگيريم كه حركت در خودِ مقوله واقع نمىشود ؛ زيرا مفادش انقلاب در ذاتىِ ماهياتى است كه مقوله ، جنس براى آنها مىباشد . مقدمهء دوم اين‌كه براى ماهيات عَرَضى دو اعتبار وجود دارد . يكى اعتبار ثبوت فى نفسهء آنها كه اين مفاد كان تامه است و ماهيتِ اعراض از حيث وجود فى نفسه آنها انتزاع مىگردد . و ديگرى اعتبار لغيره آنهاست كه مفاد كان ناقصه مىباشد و به اين لحاظ ، ماهيت از آنها انتزاع نمىگردد ؛ زيرا وجود به اين اعتبار ، وجود رابط و حقيقت نسبى است و از حقيقت نسبى به جز مفهوم نسبى انتزاع نمىشود و ماهيات ، مفاهيم نسبى نيستند . توضيح مطلب در فصل سوم از مرحلهء دوم گذشت . حال با توضيح مقدمهء اول و دوم مىگوييم كه مقصود ما از اين‌كه حركت در مقولهء