اعراض نمىآيد . بياض و سواد عرض هستند و ابيض و اسود عرضى . تشكيك در ابيض و اسود مىآيد نه در بياض و سواد .
قوله : كان ذلك تغيُّراً في الذاتي و هو محال
نهايت چيزى كه مىتوان از سخن حكما پذيرفت كه مىگويند « انّ الذاتي لايتغيّر » اين است كه با فرض بقاء ذات ، ممتنع است تغير ذاتى . دليلش اين است كه منجر به « سلب الشيء عن نفسه » مىشود ، اما دليلى بر محال بودن تبدل يك ذات به ذات ديگر و عدم بقاء ذات اول نيست .
معناى حركت در مقوله
متن
ثمّ إنّ الوجود الناعت . . . وإلّا كان تغيُّراً في الماهيّة ، و هو محالٌ .
ترجمه
گرچه براى وجود ناعت ، ماهيت نيست ، لكن به جهت اتحادش با وجود فى نفسه ، ماهيتى كه منسوب به وجود فى نفسه آن است به آن استناد داده مىشود . و لازمهء حركت در وجود لغيره ، آن است كه حركت در معناى هر مقولهاى كه واقع مىشود ، در هر آنى از آنات حركتش نوعى از انواع آن مقوله بدون آنكه بيش از يك « آن » باقى بماند بر متحرك وارد شود و گرنه تغيير در ذات ماهيت رخ خواهد داد و اين محال است .
شرح
گفتيم براى اعراض دو اعتبار هست : وجود فى نفسه كه در آن حركت واقع نمىشود ؛ زيرا مأخذ براى انتزاع ماهيت است و بنابر مبناى مشّاء و صدرا و مؤلف ، حركت در ماهيت كه به معناى تشكيك در آن است جارى نمىشود و وجود لغيره كه مأخذ براى انتزاع عَرَضيات است حركت در آن واقع مىشود ؛ چون معناى نعتى است و جسم در اتصاف به معناى نعتى در حركت است .