جهت انقطاع حركتشان به غايات خويش نمىرسند ، در اين موارد بايد گفت كه شرط غايتمندى طبيعت ، وصول به غايت نيست و پيش از اين دربارهء افعال باطل سخن گفتهشد .
وافعالى كه غايات آنها شر مىباشد و در يك نظام دايمى وجود دارند ، دربارهء آن بايد گفت كه آنها امورى هستند كه خير آنها غالب بر شرشان مىباشد و آن شرور به قصد دوم ، غايت مىباشند و غايت به قصد اول همان خيراتى هستند كه لازمهء اين شرور مىباشند . تفصيل سخن در اين موضوع در بحث قضا انجام مىشود .
مَثل طبيعت در افعالى كه به اين شرور منتهى مىشود مَثل نجارى مىماند كه مىخواهد درى از چوب بسازد و شروع به تراشيدن و بريدن مىكند تا قطعه چوبها را به هم متصل كند و در بسازد .
لازمهء حتمى اين كار ضايع شدن مقدارى از چوبها به سبب اره كردن و تراشيدن مىباشد ، لكن اضاعهء اين مقدار از چوب ، مقصود دوم او و به تبع ساختن در مىباشد .
شرح
شرور واقع در جهان بر دو گونهاند . يك قسم از آنها از آن جهت شر خوانده مىشوند كه انتظار طبيعى از آنها برآورده نشده ، و فعلِ فاعل به مرحلهء نهايى خود نرسيدهاست ، مانند آن كه سرما ميوهء درخت را از بين مىبرد و يا يك حادثهء هولناك جنين را ساقط مىكند و يا وجود بيمارى يك انسان را به مرگ قطعى محكوم مىنمايد .
بديهى است اگر سرما ، ميوهء درخت را تلف نمىساخت درخت ميوهء خود را عرضه مىداشت و اگر حادثه ، جنين را ساقط نمىكرد جنين به شكل يك نوزاد كامل متولد مىشد و اگر بيمارى ، يكى را از پا در نمىآورد او مدتها عمر مىكرد . تلف شدن ميوه ، جنين و انسان بيمار به جهت عوامل و موانعى است كه بر سر راه فعل طبيعت قرار گرفته و او را از مسير عادى خود منحرف ساختهاست . ما اين قبيل از شرور را « فعل باطل » مىناميم .
قسم ديگر از شرور ، شرورى هستند كه شريت آنها نه از اين جهت است كه فعل
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٩