از اين استدلال جواب « 1 » دادهشده كه طبيعت واحد به جز فعل واحد كه داراى غايت واحد است كارى نمىكند . اما ترتب آثار مختلف بر فعل طبيعت ، از توابع ضرورى عوامل و موانع متنوع و متباين مىباشد .
شرح
حاصل دليل سوم اين است كه اگر طبيعت ، صاحب غايت معينى هست پس چرا طبيعت واحد ، غايتهاى متعدد و متلونى را مقصود خود قرار مىدهد ، مانند حرارت آفتاب كه تأثيرات مذكور را بر اشياء بر جاى مىگذارد . از اين كه در هر جايى غايتى بر فعل طبيعت واحد ، مترتب است ، غير از غايتى كه در مورد ديگر مترتب مىشود ، كشف مىكنيم كه به طور كلى طبيعت ، غايت ندارد ، و اگر مىداشت در همه جا يكسان بود .
در پاسخ مىگويند طبيعت واحد مانند تابش نور خورشيد در همه جا يك اثر را كه همان ايجاد گرما باشد افاضه مىكند . لكن قابلها با يكديگر متفاوت هستند . اگر آن چيز كه نور خورشيد را مىپذيرد موم باشد بر اثر تابش حرارت ، نرم مىشود و اگر حرارت خورشيد بر چهرهء انسانى بتابد سياه مىشود و اگر بر رنگ لباس بتابد سفيد مىگردد .
در همهء اين مثالها از طبيعت به جز يك فعل و يك غايت سر نزده است ، لكن عوامل مختلفى تابش حرارت را مبدأ تحولات مختلفى قرار مىدهد ، و اين ربطى به طبيعت خورشيد و تابش نور آن ندارد .
اين طبيعت موم است كه با حرارت ، نرم مىشود و اين طبيعت چهرهء انسانى است كه با حرارت خورشيد سياه مىشود ، همانطور كه لباس رنگى ، بىرنگ مىشود . اين تغييرات از ناحيهء خصوصيتهاى مختلف در قابلهاى گوناگون مىباشد ، نه غايت طبيعت واحد .
هامش
( 1 ) . جواب از صدرالمتألهين است ، اسفار ، ج 2 ، ص 258 - 259