تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦

دليل نخست ، طبيعت فاقد فكر است

متن الحجّة الاولى أنّ الطبيعة لا رويّةَ لها ، فكيف . . . منهم لتبلَّدَ وانقطع . ترجمه برهان نخست ، طبيعت فكر و شعور ندارد . پس چگونه ممكن است كه فعل خود را به جهت غايتى انجام دهد . از اين اشكال جواب « 1 » داده شده‌است كه فكر و شعور ، فعل را غايت‌دار نمىكند ، بلكه فعل را از غير آن متميز و آن را متعين مىسازد ؛ آن گاه غايت ذاتاً و بدون جعل جاعل بر فعل مترتب مىشود . اختلاف انگيزه‌ها و موانع بازدارنده است كه سبب احتياج به اعمال فكر و تأمل خاصى مىگردد . و اگر اينها نبودند به فكر و تأمل نياز نبود ، مانند افعالى كه از روى ملكات سر مىزند . كسى كه به كلامى تكلم مىنمايد و حروف را پىدرپى بدون تأمل و با هيئت‌هاى مختلفى بيان مىكند اگر در تكلم تأمل و فكر نمايد ، كُند مىگردد و از سخن باز مىماند ، همانطور كه ارباب صناعات اگر در كار خود فكر و تأمل كنند كُند گشته از عمل باز مىمانند . شرح حاصل دليل اول اين است كه طبيعت ، فكر و شعور ندارد تا افعال خود را از روى شعور و هدف‌مندى انجام دهد . طبعاً آنچه كه به وجود مىآيد چيزى جز اتفاق و تصادف نيست . مؤلف جواب مىدهند كه فكر و شعور به فعل ، غايت و هدف نمىدهد ، بلكه غايت به طور طبيعى بر فعل خاص به خود مترتب مىشود و فاعل غايت ، همان فاعل فعل است نه چيزى جداى از آن .
هامش
( 1 ) . جواب از صدر التمألهين است . اسفار ، ج 2 ، ص 257
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 336 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى