دليل نخست ، طبيعت فاقد فكر است
متن
الحجّة الاولى أنّ الطبيعة لا رويّةَ لها ، فكيف . . . منهم لتبلَّدَ وانقطع .
ترجمه
برهان نخست ، طبيعت فكر و شعور ندارد . پس چگونه ممكن است كه فعل خود را به جهت غايتى انجام دهد .
از اين اشكال جواب « 1 » داده شدهاست كه فكر و شعور ، فعل را غايتدار نمىكند ، بلكه فعل را از غير آن متميز و آن را متعين مىسازد ؛ آن گاه غايت ذاتاً و بدون جعل جاعل بر فعل مترتب مىشود .
اختلاف انگيزهها و موانع بازدارنده است كه سبب احتياج به اعمال فكر و تأمل خاصى مىگردد . و اگر اينها نبودند به فكر و تأمل نياز نبود ، مانند افعالى كه از روى ملكات سر مىزند . كسى كه به كلامى تكلم مىنمايد و حروف را پىدرپى بدون تأمل و با هيئتهاى مختلفى بيان مىكند اگر در تكلم تأمل و فكر نمايد ، كُند مىگردد و از سخن باز مىماند ، همانطور كه ارباب صناعات اگر در كار خود فكر و تأمل كنند كُند گشته از عمل باز مىمانند .
شرح
حاصل دليل اول اين است كه طبيعت ، فكر و شعور ندارد تا افعال خود را از روى شعور و هدفمندى انجام دهد . طبعاً آنچه كه به وجود مىآيد چيزى جز اتفاق و تصادف نيست .
مؤلف جواب مىدهند كه فكر و شعور به فعل ، غايت و هدف نمىدهد ، بلكه غايت به طور طبيعى بر فعل خاص به خود مترتب مىشود و فاعل غايت ، همان فاعل فعل است نه چيزى جداى از آن .
هامش
( 1 ) . جواب از صدر التمألهين است . اسفار ، ج 2 ، ص 257