ترجمه
دليل دوم . در نظام طبيعت انواعى از فساد و مرگ و اقسامى از شر و بدى به شكل غير قابل تغيير و مستند به اسباب قطعى وجود دارد كه هيچ كدام مقصود طبيعت نيستند . بلكه براى ضرورت ماده « 1 » آنها به وجود مىآيند . چون چنين است حكم مىكنيم كه انواع خير و منافعى نيز كه مترتب بر فعل طبيعت هستند به همين ترتيب مىباشند ، بدون آن كه قصد و انگيزهاى براى طبيعت باشد كه آن را به سوى آن غايت بخواند .
شرح
برهان دوم مىگويد : به دليل آن كه مرگ و فساد ، بدى و شر به طور دايم در جهان وجود دارد و هيچ كدام غايت و مقصود طبيعت نيستند ، از اين رو حكم مىكنيم كه خوبىهايى كه در نظام جهان وجود دارد همانند بدىها غايت و مقصود طبيعت نيستند ، در نتيجه هيچ فعلى از افعال طبيعت از پى غايت ، تحقق نمىيابد و هر غايتى كه مترتب مىشود بر حسب اتفاق به وجود مىآيد .
پاسخ به دليل دوم
متن
واجيب عنها : بأنّ ما كان من هذه الشرور . . . بتبع إرادته لصنع الباب .
ترجمه
از اين استدلال « 2 » جواب دادهشدهاست به اين كه نوعى از شرور كه در آن فاعلهاى طبيعى به
هامش
( 1 ) . مقصود از ضرورت ماده ، قوانين بيرون از ماده است كه بر ماده حكومت مىكند . آن قوانين ، طبيعت را محكوميك سرى احوال ناخواسته مىكنند . فى المثل آفتاب ، چهرهء كشاورز را سياه و چركيده مىسازد ، نه اينكه خود طبيعتِ پوستِ صورت ، متمايل به سياه شدن و چركيده شدن باشد ، بلكه ضرورت قوانين حاكم بر ماده ، وى را به آن حال و ساير بدىها سوق مىدهد
( 2 ) . جواب از صدرالمتألهين است . اسفار ، ج 2 ، ص 257 - 258