اجمالى عقل اشتداد مىيابد و فاعل ، فعل را بدون آن كه مسبوق به علم تفصيلى باشد انجام مىدهد . نظير متكلم كه در تلفظ سريع كلمات ، علمِ تفصيلى سابق بر تلفظ ندارد اما اجمالًا آنها را تصور مىكند و تصديق به خيريت آنها مىنمايد .
حاصل جواب دوم اين است كه در « گزاف » و « قصد ضرورى » و « عادت » نيز مبدأ فكرى به نحو اجمال وجود دارد ؛ گرچه مبدأ فكرى تفصيلى وجود ندارد .
وجه تسميه قصد ضرورى آن است كه وقتى صورت علميه ، قوّهء شوقيه را در پىآورد و طبيعت و مزاج هم به كمك آن بيايد ، ضرورتاً انسان فعلهايى چون تنفس يا انتقال از پهلويى به پهلوى ديگر را قصد مىنمايد .
فعل باطل
متن
و كذا لا ضَيْرَ في انتفاء الغاية في بعض الحركات . . . دون الثاني ، وهو ظاهر .
ترجمه
در بعضى از حركات طبيعى يا ارادى مانعى وجود ندارد كه قبل از وصول به غايت ، غايت منتفى گردد . در اين صورت فعل را « باطل » مىخوانند .
اين به آن جهت است كه نفى غايت در فعل يك مطلب است و منتفى شدن غايت به سبب انقطاع حركت و بطلان آن مطلب ديگر است . آنچه مورد ادعاى ماست امتناع اولى است ( فقدان غايت به طور كلى ) نه دومى ( باطل شدن غايت ) و اين مطلب روشن است .
شرح
گاهى حركت طبيعى مانند حركت گياه به سوى بارور شدن در مسير خود با مانعى روبهرو مىشود و از حركت باز مىماند ، طبعاً غايت كه بارور شدن گياه است حاصل نمىگردد . هم چنان كه در حركتهاى ارادى مانند حركت زيد از منزل تا مدرسه گاهى مانعى از راه مىرسد و زيد به مدرسه نمىرسد .