تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
فكرى يا خيالى مىباشد . ابتدا انسان فكر يا خيال يك عمل را از ذهن خود مىگذارند ، سپس بدان شوق حاصل مىكند . پس از آن ، آن فعل را اراده مىنمايد . در اين هنگام به نيروى عامله كه در اندام‌هاى بدن پراكنده شده‌اند فرمان اجرا مىدهد . در اين جا فعل تحقق مىيابد . تصور فعل ، براى پيدايش شوقِ به آن كافى است و بين صورت علمى و شوق چيزى چون اراده فاصله نمىشود . يعنى همين كه تصورِ فعلى ، چون غذا خوردن را نمود بدان شوق پيدا مىكند . چنين نيست كه اراده مىكند تا شوق پيدا كند . پس ميان صورت علمى و شوق ، اراده فاصله نمىشود ، همانطور كه ميان شوق و اراده هم ارادهء ديگرى فاصله نمىشود . يعنى چنين نيست كه اراده كند كه اراده كند ؛ زيرا اگر چنين باشد ارادهء قبلى هم بايد به اراده ديگرى ، مستند باشد ، و آن هم به ديگرى تا بىنهايت و تسلسل پيش خواهد آمد . بعضى به جاى آن كه شوق را به صورت علميه مستند بدانند به بعضى صفات نفسانى مستند دانسته‌اند . اين سخن با ادعاى ما كه شوق را به صورت علمى مستند مىدانيم منافات ندارد ؛ زيرا صفات نفسانى هم ملازم با علم هستند ؛ به اين معنا كه اگر عادت ، يا ضجر از يك هيئت و انتقال به هيئت ديگر ، يا حرص بر فعل جديد كه همه از صفات انسانى هستند انسان را به انجام فعل دعوت نمودند ، اينها همه مقارن با آگاهى هستند . بنابراين استناد شوق به اين صفات مانند استناد شوق به علم مىماند ؛ زيرا صفات فوق ، ملازم با علم هستند .

خير حقيقى همان ادراك عقلى است ، نه لذت‌هاى خيالى يا حسى

متن قال الشيخ في الشفاء : « لا نبعاث هذا الشوق علّةٌ . . . - أي بحسب العقل - » إنتهى .