تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
شرح در مقام دفع شبههء تناقض ميان دو جملهء مذكور مىفرمايند : مقصود از توقف در اين جا يك معناى خاصى است كه عبارت باشد از عدم انفكاك دو چيز از هم ، خواه آن دو با هم متغاير باشند و بر يك‌ديگر توقف داشته‌باشند ، مانند فاعليت فعل و علت غائى در افعال انسان و حيوان ، يا با هم متحد باشند و بر يك‌ديگر توقف نداشته باشند لكن انفكاك از يك‌ديگر نيز نداشته‌باشند ، مانند فاعليت حق تعالى و غايت آن كه عين فاعليت اوست . در هر حال توقف فاعليت فاعل بر علت غائى ، اعم است از اين كه واقعاً فاعليت فاعل بر علت غائى ، متوقف باشد كه اين ، ظهور در تغاير ميان آن دو دارد يا اين كه فاعليت فاعل از علت غائى جدا نباشد گرچه توقفى هم بر يك‌ديگر نباشد تا ظهور در تغاير داشته‌باشد مانند فاعليت حق تعالى و علت غائى كه با يك‌ديگر متحد هستند به بيانى كه گذشت . پس توقف در اين جا به معناى عدم انفكاك است كه هر دو قسم را شامل مىشود . و توضيح ندادن مطلب به جهت اعتماد براين است كه دانشمند فلسفه معناى اين اصطلاحات را مىفهمد ، مانند آن كه مىگوييم واجب تعالى بالذات اقتضاى وجود خود را مىكند يا او موجودى است كه به اقتضاى ذات خود واجب است كه اين دو جمله در نگاه بدوى ظهور دارد در تغاير ذات او با وجود و وجوب او . دفع شبههء تناقض در اين دو مثال اين است كه وقتى مىگوييم « ذات او اقتضا مىكند وجود خود را » يا مىگوييم « او موجودى است كه به اقتضاى ذات خود واجب نيست » مقصود ما اين نيست كه ميان ذات او و وجود او تغايرى وجود دارد كه به ملاك اين تغاير ، ذات او اقتضاى وجود و وجوب او را مىكند ، بلكه اين تعبير يك تعبير مسامحى است و در واقع مىخواهيم بگوييم وجود و وجوب او از ناحيهء فاعل ديگرى افاضه نشده‌است ، بلكه از خود اوست » .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 305 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى