نمىشود ؛ كه اگر چنين باشد او نه تنها درفاعليت خود تام نيست بلكه قبل از فاعليت او فاعل ديگرى وجود دارد كه در حق تعالى تأثير مىگذارد . مقصود ، تأثير غايت فعل ، در خارج است كه حق تعالى را در مقام فاعليت قرار مىدهد . به علاوه اين كه لازم مىآيد فاعليت او عين ذات او نباشد بلكه به سبب امر خارجى و زايد بر ذات باشد .
پس « خود او » خودش را طلب مىنمايد به اين معنا كه ذات او « بما انه فاعل » ذات خود را « بما انّه عالم بنظام الخير » غايت قرار مىدهد . يعنى فاعليت او به جهت آن است كه خود ذاتاً به نظام خير هستى علم دارد . عالميت به نظام خير هستى كه عين ذات اوست غايت فاعليت ذاتى اوست . پس غايتى بيرون از ذات او كه در فاعليت او تأثير گذارد به ميان نمىآيد و اگر در خارج ، غايتى بر فعل او كه همان خلق اوست مترتب مىگردد و سودى به بندگان مىرسد ، آن غايت ، غايت بالعرض او مىباشد نه غايت بالذات او .
توهم تناقض
متن
ولا يناقض قولُنا : « إنّ فاعليّة الفاعل تتوقّف . . . عين الذات المتعالية » .
ترجمه
سخن ما كه مىگوييم « فاعليت فاعل متوقف است بر علت غائى » و ظهور دارد در مغايرت بين متوقف و متوقف عليه ، تناقض ندارد با سخن ديگر ما كه مىگوييم غايتِ ذاتِ واجب ، عين ذات اوست . »
شرح
به دنبال مطالب گذشته اشكالى رخ مىنمايد . تقرير آن چنين است كه گفتهء قبلى ما كه فاعليت فاعل متوقف بر علت غائى است ظهور دارد در اين كه بين متوقف و