تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
در همين زمينه محى الدين عربى در فصول الحكم بيانى دارد ؛ مفادش آن است كه اگر كسى علم يا قدرت يا جمال كسى را ستايش مىكند در حقيقت علم ، قدرت و جمال خدا را ستايش مىكند ، زيرا اگر در عالِم ، علم و در سلطان ، قدرت و در وجه جميل ، جمال وجود دارد اين اوصاف از خود آنها نيست . اين اوصاف قطره‌اى از اوصاف الهى است كه به عاريت در اين موجودات نهاده‌شده‌است . پس كسى كه قدرت را ستايش مىكند در حقيقت قدرت را « بما انّها قدرت » كه عين ذات الهى است ستايش كرده‌است ، همانطور كه اگر علم را ستايش كند در حقيقت علم را « بما انه علم » كه عين ذات الهى است ستايش كرده‌است و همين طور است جمال . البته ممكن است انسان به خطا اين اوصاف را به موجودات امكانى نسبت دهد و آنها را در واجديت اين صفات مستقل به حساب آورد ، اما از آن جا كه موجودات امكانى هيچ از خود ندارند و هر چه دارند از واجب تعالى است ، لذا صفات كمالى آنها هم از خود آنها نيست ، بلكه از واجب تعالى است و هر كس آن صفات را ستايش كند در حقيقت آنها را كه متحد با ذات واجب و متخذ از او هستند ستايش مىكند به اين جهت است كه او غايت نهايى هر موجود غايت دارى است . سپس محى الدين مىگويد : اكنون كه هر حمدى كه واقع مىشود لا محاله براى خدا واقع مىشود و هيچ حمد كننده‌اى هم در وجود ، استقلال ندارد و هر چه دارد از اوست ، پس حمد و حامد ، محمود همه خداست ، همان گونه كه ذكر و ذاكر و مذكور نيز خداست . * قوله ان التوقف لا يتم معناه دون ان يتعلق بمتوقف عليه لنفسه ؛ متوقف عليه اگر خود بر چيز ديگر و آن هم بر چيز ديگر تا بىنهايت توقف داشته‌باشد تسلسل محال رخ مىنمايد ، ناگزير متوقف عليه بايد به جايى برسد كه براى خود وجود لنفسه داشته‌باشد ، مانند واجب تعالى .