تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
متوقف عليه تغاير باشد . بديهى است كه در توقف ، دو چيز لازم است يكى متوقف و ديگرى متوقف عليه . از سوى ديگر به اثبات رسانديم كه غايت واجب تعالى در افعال خود چيزى جز ذات او نيست . يعنى فاعل با غايت ، عين هم هستند و با يك‌ديگر متحدند . اكنون اشكال اين است كه اين دو مبنا با يك‌ديگر متناقض مىنمايند ، زيرا اگر فاعل و غايت دو چيز هستند فاعليت فاعل متوقف و غايت متوقف عليه است و اين سخن كليت دارد و تمام مصاديق فاعل را شامل مىشود ، پس چگونه در واجب ، فاعل و غايت يكى مىشوند و آن دو با هم متحد مىشوند و عين هم هستند . در نگاه اول به نظر مىرسد كه اين دو سخن با يك‌ديگر متناقض باشند .

پاسخ به توهم تناقض

متن فالمراد بالتوقّف والاقتضاء في هذا المقام المعنى . . . لوجوده ووجوده عينه . ترجمه ( در جواب بايد گفت ) مراد از توقف و اقتضا در اين مقام ( يعنى در مقام فاعليت ) معناى اعم است كه عبارت باشد از عدم انفكاك . پس اين تعبير همانطور كه صدرالمتألهين بدان اشاره نموده‌است « 1 » از مسامحات كلامى است كه در آن به فهم متخصص در علم ، اعتماد مىشود . اين مانند سخن حكماست در تفسير واجب بالذات كه مىگويند : واجب عبارت است از چيزى كه ذاتاً اقتضاى وجود مىكند و او موجودى است كه لذاته واجب است . اين سخن ظهور دارد در اين كه او علت وجود خود است در حالى كه ( چنين نيست بلكه ) وجود او عين ذات اوست .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 2 ، ص 272
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 304 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى