غايتى كه بر فعل مترتب مىشود در حقيقت ، غايت بالعرض است
متن
بل الحقّ - كما تقدّم - أنّ الفاعل بما هو فاعل . . . لكلّ كمالٍ غيرُه .
ترجمه
بلكه حق همان گونه كه گذشت ، آن است كه براى فاعل « بما هو فاعل » در حقيقت غايتى نيست مگر ذات فاعلى او بما هو فاعل . و هيچ چيز او را به سوى فعل برنمىانگيزاند مگر ذات او ، « 1 » و غايتى كه بر فعل مترتب مىشود غايت بالتبع است .
خداوند متعال فاعلى است كه تام الفاعليه هست و علت نخستينى است كه هرعلتى به او باز مىگردد . از اين رو ذات او به عنوان اين كه عين علم به نظام خير است ، « 2 » غايت براى ذات خود مىباشد كه فاعل براى هر خير و مبدأ براى هر كمالى غير از خويش است .
شرح
حاصل آن كه واجب تعالى در فاعليت خود متأثر از اشياى خارجى و غايات آنها
هامش
( 1 ) . چون ذات بسيط حق تعالى كمال محض است و كمال محض ، بالذات محبوب مىباشد پس ذات بسيط اومحبوب مىباشد ، اين حب ذاتى به ذات بسيط خود كه عين ذات او مىباشد ، او را به حب تفصيلى صفات كمالى او دعوت مىكند ، چون صفات كمالى او از مظاهر ذات بسيط او هستند . از جملهء آن صفات ، فاعليت اوست . ناگزير حب ذاتى او به ذات بسيط خود ، او را به سوى فاعليت سوق مىدهد و حب به فاعليت او را به صدور فعل دعوت مىنمايد . نتيجه مىگيريم كه حب ذاتى او به ذات خودش او را به صدور فعل دعوت مىكند و مطلوب ما همين است
( 2 ) . چون علت غايى در فاعلهاى علمى عبارت است از علم به خيريت فعل ، در اين عبارت خواستهاند به اينمطلب اشاره كنند كه اين جهت هم در غايت واجب موجود است چون علت غايى عبارت است از ذات او و علم او به ذات خود ؛ علمى كه در او علم به جميع ماسوى منطوى است . پس علم او به ذات او به عين علم او ، به خيريت فعل او مىباشد .
نتيجه مىگيريم كه ذاتى كه علت غائى براى صدور فعل است عبارت است از علم به خيريت فعل او ، و مطلوب هم همين است