مجردات و نيز در واجب تعالى به دليل آن كه نقص وقوّه در نهاد آنها نيست با وجود اين نوع از غايتهاى ذاتى ، خود را استكمال نمىبخشند .
تسامح در كلام حكما
متن
و من هنا يتبيّن أنّ قولهم : « إنّ كلّ فاعلٍ . . . بالمّادة نوعَ تعلّقٍ .
ترجمه
و از اين جا روشن مىشود كه قول حكما كه مىگويند : « هر فاعلى كه در فعل خود غايتى دارد خود را بدان غايت كامل كرده و از آن سود مىجويد » ، خالى از مسامحه نيست ؛ زيرا اين سخن جز در فاعلهايى كه تعلقى به ماده دارند ، شيوع ندارد .
شرح
از بيانات گذشته روشن مىشود اين كه حكما به طور كلى مىگويند : فاعل ، خود را به غايت ، كمال مىبخشد . اين سخن خالى از مسامحه نيست ؛ زيرا اين مطلب فقط به فاعلهايى اختصاص دارد كه به ماده تعلقى داشته باشند ، مانند انسان و حيوان . اما فاعلهاى مجرد و نيز واجب الوجود كه غايت در آنها همان ذات آنها « بما انه فاعل » مىباشد و نقص و قوّه در آنها وجود ندارد ، استكمال بعد از نقص و فعليت پس از قوّه معنا ندارد ، بلكه در آنها ذات « بما هو ذات » با ذات « من حيث هو فاعل » متحد است و يكى مىباشد و همانطور كه ذات در آنها كمال و فعليت محض است ، فاعليت هم در آنها كمال و فعليت محض مىباشد .
نقل دو نظريه از متكلمان اشعرى و معتزلى
متن
تنبيهٌ : ذهب قوم من المتكلّمين إلى أنّ . . . وينتفع بها خلقُه .