ترجمه
از آنچه گذشت آشكار مىگردد :
اولًا ، اين كه غايت فاعل در فعل خود همان ذات فاعلى بما انّه فاعل مىباشد . و اما غايت فعل كه مترتب بر آن است غايتى است كه بالتبع مطلوب مىباشد .
و ثانياً ، غايت دايماً كمال فاعل مىباشد . اگر فاعل به نوعى متعلق به ماده است خويش را به غايتى كه عبارت باشد از ذات فاعل « بما أنّه فاعل » استكمال مىبخشد . و اگر مطلقاً ( ذاتاً و فعلًا ) مجرد از ماده باشد غايت او كه كمال ذات است عين ذات او خواهد بود ، بدون آن كه كمالى پس از نقص و فعليتى پس ازقوّه باشد .
شرح
مطالب اين فقره ، خلاصهاى از مطالب گذشته است . حاصل ، آن كه ذات « بما هو ذات » يك چيز است و ذات « بما انه فاعل » يك چيز ديگر است و هر يك از اين دو اعتبار ، ملاك دو حكم متفاوت مىباشند . در اعتبار ذات « من حيث هو ذات » لحاظ فاعليت يا چيز ديگر وجود ندارد ، ولى در اعتبار ذات « من حيث هو فاعل » صرفاً لحاظ فاعليت وجود دارد و آن است كه ملاك احكام خاصى مىگردد .
با توضيح فوق اكنون مىگوييم در فاعلهاى ارادى مادى مانند انسان و نيز فاعلهاى مجرد از ماده مانند مجردات و همچنين ذات اقدس الهى كه فوق مجرد است جملگى ، غايت آنها در درون ذات آنهاست و از اين نظر ذات « بما هو ذات » فاعليت ذات را « من حيث انه فاعل » غايت قرار مىدهد و نيز با توجه به اين كه اعتبار دوم با اعتبار اول وجوداً متحد است ، پس در همهء اين سه قسم فاعل ، غايت چيزى بيرون از ذات نيست و اگر غايتى در خارج بر فعل خارجى مترتب مىشود آن غايت بالتبع است نه بالذات .
البته با اين تفاوت كه در فاعلهاى مادى ، ذات به واسطهء فاعليت خويش خود را استكمال مىبخشد و قوّه فاعليت را به فعليت فاعليت تبديل مىكند . لكن در
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٩٦