ترجمه
قومى از متكلمان « 1 » چنين پنداشتهاند كه واجب تعالى به جهت آن كه بالذات از غير خود بىنياز است « 2 » در افعال خود غايتى ندارد . و همين معناى سخن ايشان است كه مىگويند : « افعال الهى معلل به اغراض نيست » .
جمع ديگرى « 3 » از ايشان پنداشتهاند كه خداوند در افعال خود غايات و مصالحى دارد كه به ديگران عود مىكند و خلايق از آنها بهرهمند مىگردند .
شرح
در اين فقره ، به دو نظريه از متكلمان اشاره شدهاست . جمعى از ايشان كه اشعرىها هستند ، مىگويند : چون خداوند غنى بالذات است و نيازى به مخلوقات خود ندارد به طوركلى در افعال خود هيچ غايت و غرضى ندارد ، اين مطلب را با اين جمله بيان مىكنند كه افعال الهى معلل به اغراض نيست ؛ يعنى اين سؤال صحيح نيست كه چرا خداوند فلان كار را انجام داد يا فلان شىء را خلق كرد .
جمع ديگرى كه معتزلىها هستند مىگويند : خداوند در افعال خود غرض دارد ، اما نه غرضى كه به خود او باز گردد ، بلكه غرضى كه سود آن به خلايق باز مىگردد . فى
هامش
( 1 ) . بر اساس نقل علامهء رحمه الله در كشف المراد ، ص 306 ، مقصود اشعرىها هستند
( 2 ) . گفتهاند فاعلى كه به جهت غايت ، فعلى را به جا مىآورد از دو جهت ناقص است : يكى از آن جهت كه وجودغايت را طلب مىكند و از اين نظر ، معلوم مىشود كه وجود غايت از وجود فاعل شايستهتر است و فاعل خود را به آن استكمال مىبخشد پس نقصى در او وجود دارد كه خود را به سبب آن استكمال مىدهد .
و ديگر آن كه فاعل ، فاعليت خود را به سبب ماهيت غايت كامل مىكند ، پس فاعل در فاعليت خود ناقص است .
گفتهاند چون خداوند متعال نقص در حريم او راه ندارد از اين جهت غايتى در فعل خود ندارد و به ذات خود فاعل است . ر . ك : شوارق ، فصل سوم ، مسئلهء ششم
( 3 ) . بر اساس نقل كشف المراد مقصود از اين قوم معتزله هستند . محقق طوسى و علامه حلى نيز اين عقيده رابرگزيدهاند . ر . ك : كشف المراد ، ص 306