پس اولًا صدور اثر ، جهت تأمين خواستهء دورنى و اقتضاى ذاتى خودش بوده است و در حقيقت خودرا ، به خود استكمال دادهاست . و ثانياً غايت خارجى را بالعرض طلب نمودهاست .
مؤلف مثال مىآورد به گرسنهاى كه در خود ، قوّه و استعداد و اقتضاى سيرشدن را دارد و به جهت فعليت بخشيدن به اين استعداد ، فعل را به وجود مىآورد . اين جا اين سؤال باقى است كه گرسنهاى كه غذا را طلب مىكند تا سير شود در حقيقت چيزى را بيرون از ذات خود طلب مىكند تا به وسيلهء آن ، قوّهء سيرى را به فعليت آن تبديل كند از اين رو غذا مطلوب بالذات او مىشود و او خود را به چيزى بيرون از خود استكمال بخشيدهاست . پس چگونه مؤلف مىفرمايد : او چيزى بيرون از خود را طلب نمىكند .
در پاسخ گفتهمىشود گرچه علت سير شدن غذا هست اما وصف سيرى قائم به ذات آكل است . آكل ابتدا بالقوه سير بود اما پس از خوردن غذا بالفعل سير گشت .
صفت سير شدن قائم به غذا نيست بلكه قائم به شخص آكل است .
البته علت سير شدن دو چيز است يكى غذا كه همان علت اعدادى وغايت بالعرض است و ديگرى فاعل الكل كه خالق كل است و هر ما بالقوهاى به سبب او به فعليت حقيقى مىرسد و امور مادى مُعِدّ هستند .
بنابراين هر موجود ناقصى از پىاستكمال خود هست كه براى خروج از قوّه به فعل نياز به حركت و معدات و شرائط دارد . غذا و خوراك از باب معدّ است . به عبارت ديگر غذا علت مادى سير شدن مىباشد اما او غايت بالذات نيست غايت بالذات وصف سيرشدن است كه قائم به آكل است گرچه به سبب غذا حاصل مىشود . اگر آكل سير بود دنبال غذا نمىرفت . بنابراين شخص گرسنه كه بالقوه سير بود به سبب حركت خود سير شدن بالفعل خود را كه چيزى بيرون از ذات خود نيست طلب مىكند . از اين رو مستكمل به خويش است نه به چيزى بيرون از خويش .
مانند مثال فوق ، مثالى است كه در فقه وجود دارد . آب ، علت طهارت است و
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٩٢