شرح
پيش از اين ، بيان اين مطلب گذشت كه غايتِ فعل گاهى به فاعل آن باز مىگردد مانند كسى كه از شرّ فرد شرورى فرار مىكند ، و گاهى به ماده باز مىگردد ، مانند كسى كه حالت دو زانو را به چهار زانو تغيير مىدهد ، و گاهى هم به ديگرى مانند اكرام به يتيم .
اما در اين جا ، مىفرمايند : اين تفصيل ، صحيح نيست . در همهء موارد فوق ، غايت به فاعل فعل باز مىگردد . كسى كه به فقيرى كمك مىكند در حقيقت مىخواهد خويش را كه از مشاهده اسفبار وضع فقير بىنوايى متأثر گشتهاست از تأثر نفسانى نجات دهد . همچنين اگر كسى از حالت دو زانو به چهار زانو تغيير حالت مىدهد او نيز مىخواهد نفس خويش را كه به رنج بدن گرفتار شدهاست ، آسوده سازد . دراين موارد گرچه فقير هم از احسان بهرهمند مىشود ، همانطور كه بدن مادى راحت مىشود لكن غايت در حقيقت ابتدائاً و بالاصالة به نفس فاعل بر مىگردد و در مراتب بعدى به امور ديگر .
از مجموع آنچه گذشت نتيجه مىگيريم كه فعل ارادى ( نه جبرى و قسرى ) پيوسته ملايمت و سنخيتى با فاعل خويش دارد ، چنان كه غايتِ فعل هميشه كمال فاعل مىباشد .
آيا فاعل خود را به فعل خود استكمال مىدهد ؟
متن
وأمّا ما قيل : « إنّ العالي لا يستكمل بالسافل . . . الوجود الفعليّ الخارجيّ .
ترجمه
گفته شده است « 1 » كه عالى به سبب سافل ، استكمال نمىيابد و او را اراده نمىكند ؛ چون عالى
هامش
( 1 ) . چون گفتند كه فعل و آنچه بر او مترتب مىشود مرضى و مطلوب فاعل است . پس فاعل ، به سبب آن به مطلوبمىرسد و كمال مىيابد ، اما اشكال شد كه فعل ، معلول و ضعيفتر از فاعل است ، پس چگونه مىتواند مرضى و مطلوب فاعل باشد . اين جاست كه مىفرمايند : مطلوبيت فعل ، ذاتى نيست بلكه از جمله لوازم ذات فاعل تام مىباشد