علت است و علت از نظر وجود قوىتر و از نظر مرتبه بالاتر از معلول مىباشد .
اين گفته همانطور كه ديگران هم گفتهاند « 1 » صحيح نيست ؛ به دليل آن كه فاعل ، فعل را به عنوان اين كه اثرى از آثارش است ، مىخواهد . در حقيقت اراده ذاتاً به نفس فاعل و بالتبع به غايت فعل كه بر فعل مترتب است ، تعلق گرفتهاست .
يعنى فاعل هنگامى كه غايت كمالى را مشاهده مىكند ، خويش را به اين عنوان مشاهده مىكند كه اقتضا و سببيّت براى آن غايت دارد . مثلًا گرسنهاى كه ارادهء غذا خوردن مىكند تا سير شود خويش را به عنوان موجودى كه اقتضاى چنين فعلى كه اين غايت بر آن مترتب است مشاهده مىكند . يعنى خويش را اقتضائاً صاحب سيرى مىبيند و مىخواهد كه به حسب وجود فعلى خارجى نيز چنين باشد .
شرح
پيش از اين گفتهايم كه هر فاعلى ، غايتى را طلب مىكند . اكنون اشكال مىشود كه فاعل به عنوان اين كه علت فعل است از فعل ، كه معلول است قوىتر ، و از نظر مرتبه عالىتر مىباشد . بدين جهت ، موجود عالى موجود سافل را طلب نمىكند و خود را بدان استكمال نمىدهد . پس چگونه فاعل به جهت وصول به غايت كه مترتب بر فعل است - در حالى كه در مرتبهء عالى قرار دارد - سافل را كه فعل و غايت آن است طلب مىكند ؟
در پاسخ مىفرمايند : خير ، فاعل چيزى بيرون از ذات خود را طلب نمىكند . فاعل در مرتبهء اول به عنوان موجودى كه مىتواند منشأ پيدايش اثر و فعل خارجى باشد خود را ملاحظه مىنمايد و چون به ذات خود علاقه دارد به فاعليت و اقتضاگرى خود نيز علاقه دارد و مىخواهد اين فاعليت و اقتضا را كه شأنى از شئون ذات او هست خارجيت بخشد . لذا فعل خارجى را به جهت تحقق اين خواستهء درونى محقق مىكند .
هامش
( 1 ) . ادعا از شيخ الرئيس و جواب آن از صدر المتألهين است ، ر . ك : اسفار ، ج 2 ، ص 264