تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
و مكمل مىباشد ؛ بر خلاف فاعل‌هاى غير علمى كه صدور فعل قائم به نوعيّت ماهيت آنها مىباشد و براى علم دخالتى در صدور فعل نيست . در اين فاعل‌ها ، طبعاً نوعيت ماهيت به تنهايى و بدون هيچ شرطى براى صدور فعل فاعليت دارد . * قوله « التى هى كمالات ثانية له » نوعيت نوع مانند انسانيت براى انسان و فرسيت براى فرس ، كمال اول براى نوع محسوب مىشود ، همانطور كه آثار و افعال نوع ، كمال ثانى براى آنها به شمار مىآيد . « 1 »

غايت فعل ، پيوسته به فاعل فعل باز مىگردد

متن وثالثها : أنّ الغاية وإن كانت بحسب النظر البدويّ . . . خيرٌ للفاعل كمالٌ له . ترجمه نكته سوم ، غايت گرچه بر حسب نظر ابتدائى گاهى به فاعل و گاهى به ماده و گاهى به غير اين دو بر مىگردد ، لكن به حسب نظر دقيق دايماً به فاعل باز مىگردد ؛ زيرا كسى كه به مسكين احسان مىكند تا او را بدين وسيله خشنود سازد ، در حقيقت از مشاهده آشفتگى حال او رنج مىبرد و با احسان خود مىخواهد رنج نفسانى خويش را زايل كند . و نيز كسى كه از مكانى به مكانى ديگر منتقل مىشود تا در آن استراحت نمايد در حقيقت مىخواهد نفس خويش را از ادراك رنج و تعب خلاصى بخشد . خلاصه آن كه فعل دايماً مسانخ فاعل « 2 » و ملايم و مرضى اوست و همين‌طور غايتى كه بر فعل مترتب مىگردد نيز خير فاعل و كمال او محسوب مىشود .
هامش
( 1 ) . در برخى عبارات كتاب ، اعراض قائم بر جسم كمال ثانى معرفى شده‌است ( 2 ) . اين سخن گرچه حق است و به حكم سنخيت بين علت و معلول قابل تصديق است مگر آن‌كه با فاعل بالقسر كه آن را تعريف نموده‌ايم به فاعلى كه علم به فعل خود ندارد و فعل آن ملائم طبع آن نيست ، منافات دارد
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 289 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى