ترجمه
حق - همانطور كه به زودى تفصيل آن خواهد آمد « 1 » - آن است كه فاعلهاى علمى به وجودات نوعى خود ، علل فاعلى براى افعالى مىباشند كه مرتبط بدان ها هست و در پرتو نوعيت آنها موجود مىشوند . همانطور كه هر نوعى از انواع طبيعى ، مبدأ فاعلى براى موجوداتى كه در اطراف آنها به وجود مىآيند و افعالى كه از آنها صادر مىشوند ، مىباشد .
و از آن جهت كه اين فاعلها ، فاعلهاى علمى هستند حضور علمى صورت فعل نزد آنها شرط متمم براى فاعليت آنها مىباشد و فعليت تأثير ، متوقف بر حضور علمى فعل است . و همين مقصود كلام حكماست كه مىگويند : علت غائى ، علّتِ فاعليتِ علتِ فاعلى است ؛ و گرنه فاعل به نوعيت خاص به خود علت فاعلى براى افعالى كه از او صادر مىشود و به او قائم است ، مىباشد ؛ افعالى كه كمالات ثانيه براى نوع محسوب مىشوند و نوع خود را بدانها استكمال مىبخشد .
شرح
پس از آن كه مؤلف علت قرار گرفتن غايت را در تمام اقسام فاعل رد كرد و گفت غايت نمىتواند به عنوان علت تامه علت فاعليت فاعل گردد ، وجود علمى غايت را كه عبارت از تصور غايت باشد ، در صدور فعل براى فاعلهاى علمى مادى ، شرط متمم فاعليت او دانست ، به اين معنا كه چون فاعل ، فاعل علمى است مادامى كه تصور فعل و غايت آن را ننمايد و تصديق به رحجان فعل و غايت آن نكند در او انگيزه براى ايجاد فعل در خارج به وجود نمىآيد .
درست است كه هر فعلى از نوعيتِ نوع سر مىزند ، فى المثل حرارت كه از نوعيت آتش و برودت كه از نوعيت ثلج و شورى كه از نوعيّت نمك حاصل مىآيد ، اما در اين جا چون فاعل ، فاعل علمى است و فاعل ، فعل را از روى آگاهى انتخاب مىكند تصور غايت در فاعليتِ فاعل ، براى صدور فعل ، شرط متمم
هامش
( 1 ) . در مرحلهء هشتم از فصل دوازدهم