به اين معنا عِلت فاعل فعل كه بر فعل مقدم است باشد و حضور غايت به وجود علمى خود ، قبل از فعل ، وجود ذهنى است و آن ضعيفتر از آن است كه بتواند علت امر خارجى كه فاعليت فاعل است ، باشد .
شرح
اگر فاعل ، فاعل علمى بود يا فاعل مجرد است يا مادى . اگر فاعِل علمى ، مجرد بود همانطور كه مكرر گفتيم فعل و غايت در مورد آنها يكى است . و چون يكى است چگونه ممكن است فعلى كه معلول فاعل و متأخر از آن هست علت براى فاعليت فاعل و مقدم بر آن گردد تا به فاعل فاعليّت ببخشد .
و اما اگر فاعلِ علمى ، مادى بود ، هم چون انسان و حيوان ، در اين جا نيز اگر مقصود از غايت ، غايت به وجود خارجى آن كه متأخر از فعل و مترتب بر آن است باشد بالبداهة غايت به اين معنا نمىتواند علت براى فاعليت فاعل و مقدم بر آن شود ؛ زيرا امر متأخر نمىتواند علت براى امر متقدم كه فاعليّت فاعل است ، باشد .
و اگر مقصود از غايت ، غايت به حضور علمى آن بود ، بديهى است كه تصور ذهنى غايت ، ضعيفتر از آن است كه به فاعل ، فاعليّت ببخشد ؛ زيرا موجود ذهنى نمىتواند علت براى موجود خارجى گردد .
نتيجه اين كه فاعل ، چه فاعل طبيعى باشد كه فاقد تصور غايت است يا فاعلِ علمىِ مجرد باشد كه فعل و غايت در او يكى است يا فاعل علمى مادى كه فعل و غايت در آن دوتاست در هر صورت ، غايتِ متأخرِ از فعل ، هرگز نخواهد توانست علت فاعليّت فاعل شود ؛ زيرا متأخر در متقدم تأثير نمىگذارد .
علت غائى ، شرط متمم براى فاعليّت فاعل است
متن
والحقّ - كما سيأتي تفصيله - أنّ الفواعل العلميّة . . . ثانية له يستكمل بها .