گشته به فاعل فاعليّت ببخشند . اما غايت به حسب وجود خارجى خود ، چيزى است كه وجوداً بر وجود فعل مترتب مىگردد و فعل ، وجوداً از « فاعل بما هو فاعل » متأخر است از اين رو محال است كه غايت ، علت فاعليّت فاعل باشد .
شرح
سخن مشهورى ميان حكما وجود دارد و آن اين كه علت غائى ، علت فاعليت فاعل مىگردد . و به بيانى ديگر تصور غايت ، قبل از فعل ، علت و انگيزه مىشود تا فاعل را جهت تحقق فعل برانگيزاند و به او فاعليّت بالفعل ببخشد .
اكنون مؤلف مىفرمايند : اين سخن خالى از مسامحه نيست و كليت ندارد ؛ زيرا اگر مقصود از فاعل در اين عبارت فاعل طبيعى باشد بايد گفت كه فاعل طبيعى علم به غايت ندارد تا تصور غايت ، علتِ سبب تحريك فاعل جهت صدور فعل گردد و به عبارت فلسفى ، علت غائى ، علت فاعليّت فاعل شود .
و اگر مراد از غايت ، علم به غايت نباشد بلكه غايت خارجى كه مترتب بر فعل مىگردد باشد در اين صورت ، غايت وجوداً از فعل متأخر است . پس چگونه ممكن است چيزى كه وجوداً از فعل متأخر است علت تحقق خود فعل و فاعليّت فاعل آن گردد .
عليت علت غائى براى فاعليت فاعل ، كلام تسامح آميزى است
متن
والفواعل العلميّة غير الطبيعيّة إمّا غايتها . . . الفاعل بما هو فاعل .
ترجمه
اما در فاعلهاى علمى غير طبيعى يا غايت عين فعل است ( مانند مجردات كه در آنها فعل و غايت يكى است ) و فعل ، معلولِ فاعلِ خود مىباشد و محال است كه معلول ، علّتِ علّتِ خود باشد .
و يا اين كه غايت وجوداً مترتب بر فعل و متأخر از آن است . در اين صورت محال است كه غايت