تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
بود كه عبارت « ومرجعه الى اتحاد الفاعل والغاية » اشاره به اين است . و چون فاعل با فعل متقرّر در مرتبهٌ ذات او وجوداً متحد است پس علت غائى هم وجوداً با فعل متحد خواهد بود . شرح اين اتحاد در دو فقرهء قبل گذشت . حاصل سخن اين كه يا غايت به معناى غايت خارجى و متأخر از فعل است كه او با فعل مجرد متحد است به بيانى كه گذشت يا غايت به معناى علت غائى است كه با مرتبهء حقيقى فعل كه در مرتبهء ذات فاعل متقرر است متحد است . عبارت « وهى التى يتعلق بها اقتضاء الفاعل بالأصالة و نيز عبارت فان الفاعل يتوصل الى هذا القبيل من الغايات بالتحريك » ناظر به غايت به معناى اول و عبارت « كون الغايه هى حقيقة الفعل المتقررة في ذات الفاعل » ناظر به غايت به معناى دوم ( علت غائى ) است . با قطع نظر از تشويش و اضطرابى كه در عبارت مؤلف ( احدهاان غايةالفعل ) در تفسير غايت وجود دارد مقصود و مطلوب مؤلف حكيم روشن است . مؤلف مىخواهند بگويند غايت ، كه منظور ، علت غائى است در فاعل‌هاى مجرد با حقيقتِ فعلى كه در مرتبهء فاعل وجود دارد يكى است بدين معنا كه علت به وجود آورندهء فعل خارجى ( علت غائى ) همان حقيقتِ فعل ، در مرتبهء وجودى فاعل است . اما در مورد فاعل‌هاى غير مجرد فاعل غايتِ خود را به واسطهء حركت به دست مىآورد . بديهى است غايتى كه مترتب بر حركت است متأخر از اوست و او همان غايت فعل خارجى است . اما در حركت‌هاى عَرَضى كه از طبيعت صادر مىشود و هم‌چنين حركت‌هايى كه از فاعل‌هاى ارادى كه مادى هستند ، چون انسان و يا از ماهيت‌هاى نوعى كه از آن به صور منطبعه در ماده تعبير مىشود ( كه مقصود حركت‌هاى جوهرى در فاعل‌هاى غير ارادى است ) مانند حركت دانهء گندم در بستر خاك يا نطفه در رحم مادر ، فعل ( حركت ) و غايت دو چيز مىباشد . در اين موارد حركت ، مطلوبيت نفسى ندارد ، بلكه به جهت وصول متحرك به