غايت فعل گاهى با فعل متحد است مانند افعال مجردات و گاهى نيست مانند حركات عرضى و جوهرى
متن
و ظهر ممّا تقدّم أمور : أحدها : أنّ غاية الفعل . . . كمن يُكرم يتيماً ليفرح .
ترجمه
از مطالب گذشته امور زير آشكار مىشود :
اولًا ، غايت فعل - و آن همان چيزى است « 1 » كه اقتضاى فاعل ، ب به آن تعلق مىگيرد - گاهى با فعل متحد است به اين معنا كه غايت ، همان حقيقت فعلى كه در مرتبهء وجود فاعل متقرر است ، مىباشد . و مرجع اين اتحاد به اتحاد فاعل با غايت است ، مانند آن جا كه فعلِ فاعل ذاتاً و فعلًا مجرد باشد و فى نفسه تام الفعلية بوده ، مطلوبيت نفسى داشته باشد .
و گاهى غايت نه تنها با فعل متحد نيست ، بلكه با آن مختلف است ، مانند آن جا كه فعل از قبيل حركات عرضى باشد يا از قبيل جواهرى كه نوعى تعلق به ماده دارند باشد مانند نفوس ( انسانى يا حيوانى ) و صور منطبع در ماده ( صورت هاى نوعيهاى كه حالِّ در ماده هستند ) . فاعل در اين قبيل از غايات خود را به واسطهء حركت بدانها مىرساند . در اين جا حركت مطلوبيت نفسى ندارد . پس حركت براى آن محقق مىشود كه غايت بر آن مترتب گردد ، خواه فايدهء غايت به فاعل برگردد ، مانند كسى كه زيان انسان شريرى او را محزون مىسازد و به جهت وصول به شادمانى دفع ضرر مىكند ، يا اين كه فايدهء غايت به ماده بازگردد مانند كسى كه تغيير وضعيت مىدهد تا كار او سامان يابد ، يا رجوع به غير اين دومى كند مانند كسى كه به يتيمى به جهت خشنودى او اكرام كند .
شرح
كلام مؤلف حكيم رحمه الله در اين بخش از عبارت خالى از تشويش نيست ، زيرا از يك
هامش
( 1 ) . در اين مثال ، فاعل نفس انسان است همانطور كه در مثال بعدى قابل ، بدن انسان مىباشد