تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
همانطور كه در فصل نهم از اين مرحله گذشت واجب است علت بر معلول مقدم باشد ؛ زيرا معلول متوقف بر علت است . بر اين اساس علت غائى بايد بر فعل مقدم باشد . و معنا ندارد كه علت غائى در مورد فاعل‌هاى مادى خواه جوهرى يا عرضى و خواه طبيعى يا ارادى با غايت فعل كه مترتب بر فعل و متأخر از اوست يكى باشد . بنابراين فرمايش مؤلف كه مىفرمايد هر فاعلى غايتى دارد و آن غايت با علت غائى يكى است در مورد فاعل‌هاى مادى محل مناقشه است ، چون امكان ندارد كه غايتِ متأخرِ از فعل ، با علت غائى كه مقدم بر فعل است يكى باشد . بله در فاعل‌هاى مجرد حقيقت فعلى كه در مرتبهء فاعل مستقر است علت غائى افعال خارجى است لكن غايت بودن همان علت غائى محل تأمل است . قوله و هو المطلوب آنچه در مورد علت غائى و غايت تا اينجا بيان شد بر حسب نظر بدوى است . در پايان همين فصل مىآيد كه غايت و علت غائى براى هر فاعلى عبارت از ذات فاعله او مىباشد . به عبارت ديگر ، خود ذات ، همان كمال فاعل مىباشد . خواه كمال فاعل قبل از فعل حاصل شود يا بعد از آن و به واسطهء آن ، بر اين اساس علت غائى براى فاعل حب او نسبت به آنچه او را كمال مىبيند مىباشد . خواه آن كمال قبل از فعل حاصل باشد كه در اين صورت او فعل را انجام مىدهد و او را دوست مىدارد چون او اثر آن كمال است و اگر كمال به فعل حاصل مىشود فعل را جهت وصول به آن كمال انجام مىدهد . در هر دو صورت فعل مقصود بالتبع است و مقصود بالذات آن كمال فاعل مىباشد . از اين رو مىگوييم فاعل علمى است كه مستكمل به فعل خود هست غايت او همان كمالى است كه به فعل حاصل مىشود و علت غائى او حب او بر آن كمال است و فاعل علمى غير مستكمل غايتى بيرون از خود ندارد و علت غايى او همان حب او به كمالى است كه عين ذات او مىباشد و فعل را به تبع حب به ذات خود دوست مىدارد و به وجود مىآورد .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 280 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى