نمىشوند بلكه بالعكس غايت قوهء عامله مىتواند نسبت به اين نوع از غايتها مقارن يا ملازم محسوب شود . عبارت كتب هم در تعيين مقارن يا ملازم ابهام دارد . لكن اصل مطلب روشن است .
قوله : يمشى الى مَشرعة ؛ المنجد مىنويسد المَشرعة ( بفتح الميم ) مورد الشاربة .
« محل نوشيدن آب » .
غايت حركتهاى جوهرى
متن
هذا كلّه فيما كان الفعل حركةً عرضيّةً طبيعيّةً . . . الجوهريّة مرادة لأجله .
ترجمه
همهء سخن تا اينجا مربوط به فعلى بود كه حركتِ عَرَضىِ طبيعى يا ارادى محسوب مىشد . اما اگر فعل ( حركت ) فعل جوهرى باشد مانند ، انواع جوهرى ( كه حركتشان جوهرى است ) ، حال اگر از جواهرى باشد كه يك نوع تعلق به ماده دارند - به زودى إنشاء اللَّه بيان آن خواهد آمد « 1 » كه همهء جواهر به حركت جوهرى متحرك مىباشند و براى آنها وجودات سيّالى است كه به وجودات ثابت و غير سيّال منتهى مىگردند و بر آن استقرار مىيابند - براى آنها « تمامى » است كه آن « تمام » ( قبله و ) مطلوب آن حركات بوده و آن جواهر روبه سوى آن وجهه دارند و مقصود لنفسه علتهاى فاعلىِ محرك ، همان تمام ( كه غايت است ) مىباشد و حركتهاى جوهرى به جهت او مطلوب مىباشند .
شرح
جوهر به جوهر مادى چون جسم ، ماده و صورت و جوهر غير مادى چون عقل و نفس تقسيم مىشود و در اين پنج قسم خلاصه مىگردد . جواهر غير مادى هيچ نوع حركتى ندارند چون حركت در قلمرو عالم ماده است . جواهر مادى علاوه بر
هامش
( 1 ) . فصل هشتم ، مرحله نهم