منطبق هست ، طبعاً قسمت شروع و پايانى حركت هم بر قسمت شروع و پايانى زمان كه آن را اصطلاحاً « آن » مىگويند مطابق مىباشد . از اين رو قسمت شروع و پايانى حركت را كه با قسمت شروع و پايانى زمان مطابق است فرد آنى مىگويند . فى المثل فصل و وصل را كه واقع در ابتدا و انتهاى حركت مىباشند فرد آنى مىگويند . طرف زمان را « آن » مىنامند و طرف حركت را كه منطبق بر طرف زمان است « فرد آنى » مىگويند . « آن » ظرف و فرد « آنى » مظروف اين ظرف مىباشد تمام فصلها و وصلها در ظرف « آن » واقع مىشوند .
معناى ديگر « آن » كه مراد مُؤلف در عبارت « يستبدل به فرداً آنياً الى فرد مثله » مىباشد اصطلاح و معناى دوم « آن » مىباشد بر اساس اين اصطلاح « آن » عبارت است از جزء مُقوّم و پديدآورندهء حركت و زمان كه ما به آن جزء متجدد و سيّال كه در تمام مقاطع حركت و زمان وجود دارد و در واقع راسم و پديد آورندهء ماهيت حركت و زمان است « آن » مىگوييم درعبارت فوق مقصود از فرد آنى همان جزء متجدد و سيال است حاصل سخن ، اين كه جسم متحرك به واسطهء حركت خود يك فرد متجدد و سيال را كه جزء تحليلى حركت هست را به فرد متجدد وسيال ديگرى تبديل مىكند و اين عمل ادامه مىيابد تا جسم به مقصد و منزل نهايى خود برسد و از حركت بازايستد .
غايت فاعلهاى علمى چيست ؟
متن
وإِذا كان المحرّك فاعلًا علميّاً لعِلْمهِ . . . السوق ليبيع ويشتري .
ترجمه
اما اگر محرك مانند نفوس حيوانى و انسانى فاعل به اعلم بود به نحوى كه علم او در فعلش دخالت داشت حركت از آن رو متعلق ارادهء او واقع مىشود كه غايتى - كه تماميت به اوست - را دنبال مىكند .