ترجمه
و اگر فعل از جواهرى باشد كه ذاتاً و فعلًا از ماده مجردند آن فعل به جهت فعليت وجود و خالى بودن آن از قوّه ، مانند افعال ديگر به تمام و نقص تقسيم نمىشود . بلكه او فى نفسه تمام بوده مطلوب و مقصود لنفسه مىباشد .
فعل و غايت در عالم مجردات به معناى واحد است ؛ به اين معنا كه فعل به وجودى كه در مرتبهء وجود فاعل دارد غايت براى خويش كه همان رقيقه است مىباشد نه به اين معنا كه فعل ( به وجود خارجى خود ) علت غائى براى خودش باشد و بر خويش تقدم مىجويد ، چون محال است كه شىء ، علت براى خويش باشد .
شرح
تا اين جا احكام سه قسم از محرك بيان شد :
1 . آن جا كه محرك ، طبيعت باشد ، 2 . آن جا كه فاعل از روى اراده فعل را انجام دهد ، 3 . انواع جوهرى مادى كه حركت ، ذاتى آنهاست . گفتيم در هر يك از اين سه مورد ، متحرك به واسطهء حركت خود غايت را دنبال مىكند ، غايتى كه نسبت او به حركت نسبت تمام به نقص است . اما اكنون به بيان قسم چهارمى از موجودات مىپردازد كه غايت را به واسطه حركت به دست نمىآورند .
جواهر مجرد كه هم ذاتاً مجرد هستند و ماده در حريم ذات آنها راه ندارد و هم در مقام فعل به ابزار مادى نياز ندارند ، موجوداتى هستند كه اگر غايتى را طلب كنند ، حركت را وسيلهء وصول به آن قرار نمىدهند . اين بدان جهت است كه آنها مجرد مىباشند و از هر قوهاى منزّه مىباشند . افعال آنها نيز همچون خود آنها مجرد است و از هر قوهاى منزّه مىباشد .
فى المثل اگر فرشتگان بخواهند شهرى را چون شهر قوم لوط خراب كنند در خراب كردن شهر نياز به برداشتن بيل و كلنگ و به حركت در آوردن آنها ندارند .
غايت كه همان ويران شدن شهر است به ارادهء آنها و بدون استمداد از ابزار مادى و
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧٦