مكان ببيند ملاقات با دوست خود است نه وصول به آن مكان . به عبارت ديگر مطلوب بالذات او لقاى صديق است اما چون لقاى صديق بدون وصول به آن مكان امكان ندارد به سوى آن مكان حركت مىكند . پس وصول به آن مكان مطلوب بالعرض او محسوب مىشود لكن اين شخص در گمان خود بين وصول به آن مكان و لقاى صديق يك وحدت اعتبارى مىبيند و مقارن غايت را كه همان وصول به آن مكان باشد همان غايت مىانگارد .
يا در مثال ديگر به مشرعه مىرود تا آب بنوشد غايت بالذات شرب آب است و وصول به مَشرعه غايت بالعرض و مقارن اين غايت محسوب مىشود . اين شخص بين غايت بالذات كه شرب است و بين وصول به مَشرعه كه غايت بالعرض است يك وحدت اعتبارى در ظرف گمان خود حاكم مىكند ، لذا مقارن غايت را نيز خود غايت تلقى مىكند همچنين در مثال سوم .
سه مثال فوق براى مقارن غايت ذكر شد اما براى ملازم غايت بايد مثال ديگرى آورد و آن اين كه كسى كه خود را از مكان مرتفعى به داخل استخر پرتاب مىكند تا در آن شنا كند . در اين جا غايت حركت شنا در آب است اما خنك شدن لازمهء ورود در آب است . تفاوت اين مثال با مثالهاى قبلى در اين است كه در مثالهاى قبلى مقارنات غايت قابل تخلف است . اما خنك شدن لازمهء ورود به آب خنك است و قابل تخلف نيست . پس مثالهايى كه در كتاب ذكر شده براى مقارن غايت مناسب است ، نه براى ملازم آن . لازم به ذكر است كه غايت قوهء عامله گاهى با غايت قوهء علميه و شوقيه متفاوت مىگردند . در سه مثالى كه در متن كتاب آمده غايت قوهء عامله وصول به فلان مكان يا چشمه يا بازار است اما غايت قوه علميه و شوقيه لقاى صديق يا شُرب آب يا خريد و فروش است كه نسبت به غايت قوهء عامله مقارن يا ملازم به حساب مىآيند ، اما همين سه امر يعنى لقاى صديق و خريد و فروش يا شُرب آب ، خود ، غايت بالذات براى قوهء علميه يا شوقيه محسوب مىشوند بدين ملاحظه مقارن يا ملازم محسوب
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧٣