لكن « 1 » غايت ، خود مطلوب لنفسه است اما حركت به جهت غايت ، مطلوب لغيره مىباشد . همانطور كه قبلًا گذشت .
البته فاعل علمى گاهى ملازم يا مقارن غايت را غايت حركت مىپندارد ، از اين رو آن را منتهى اليه حركت قرار مىدهد و در عالم خيال آن دو را يكى مىداند . لذا به سوى آن حركت مىكند ، مانند كسى كه به سوى مكانى حركت مىكند تا با دوست خود ملاقات نمايد يا به سوى چشمه مىرود تا آب بنوشد يا به بازار مىرود تا خريد و فروش نمايد .
شرح
مؤلف حكيم رحمه الله در اين فصل محرك را به سه قسم تقسيم مىكند و حكم هر يك را جداگانه بيان مىكند . در قسم اول محرك ، طبيعت است ، طبيعتى كه علم به فعل خود ندارد ، مانند درختى كه در رنگ و طعم ميوهء خود حركت مىكند و شرح آن در فقره قبلى گذشت .
قسم دوم كه عبارت فوق متكفل بيان آن است محركى است كه به فعل خود كه حركت باشد علم دارد ، مانند انسانها و حيوانات كه حركات خود را آگاهانه و به جهت وصول به غاياتى دنبال مىكنند . در اينجا هم حركت مقدمهء وصول به غايت است و غايت كمال نهايى براى محرك به شمار مىرود ، مانند انسانى كه غذا مىخورد تا سير شود يا لباس مىپوشد تا گرم گردد يا حيوانى كه به لانه و آشيانهء خود مىرود تا استراحت كند .
لكن قسم دوم با قسم اول در يك جهت با هم فرق مىكنند و آن اين كه فاعل علمى گاهى به خطا ملازمات يا مقارنات غايت را غايت حركت مىپندارد و آنها را منتهىاليه حركت مىانگارد در حالى كه در تحليل صحيح ، غايت غير از ملازم يا مقارن غايت است .
فىالمثل غايتِ كسى كه به سوى مكانى حركت مىكند تا دوست خود را در آن
هامش
( 1 ) . در فصل هشتم از مرحلهء نهم