اكنون سؤال اين است كه مقصود از فرد آنى چيست ؟ در جواب بايد گفت : لفظ « آن » در فلسفه به دو معنا استعمال مىشود يكى به معناى طرف زمان و ديگرى به معناى جزء مقوّم و پديد آورندهء زمان كه راسم حقيقت زمان است .
صدرالمتألهين در اسفار مىنويسد :
اعلم ان الآن يكون له معينان احدهما ما يتفرع على الزمان والثانى ما يتفرع عليه الزمان اما الآن بالمعنى الاول فهو حدٌّ و طرفٌ للزمان المتصل ، . . . . و اما الآن بالمعنى الآخر و هو الذي يفعل الزمان المتصل بسيلانه . . . . « 1 »
همانطور كه ملاحظه مىشود صدرالمتألهين در اين عبارت به دو معناى « آن » تصريح مىكنند و مىفرمايند : « آن » در يكى از دو اصطلاح متفرع بر زمان و به معناى حدّ و طرف نهايى زمان مىباشد ، مثلًا يك ساعت فرضى مانند ساعت هشت صبح را در نظر مىگيريم نقطهاى كه از جانب ابتدا و انتها ديگر ساعت هشت نيست ولى متصل و قائم به آن است او را « آن » مىناميم بر اساس اين اصطلاح فرد آنى فردى است كه به واسطهء حركت به وجود مىآيد ، اما خود واقع در حركت نيست ، مانند وصل و ترك . وقتى متحرك ، مكانى را ترك مىكند و به مكان ديگر مىرسد ترك مكان اول و وصل به مكان دوم را دو فرد آنى مىناميم . بديهى است كه ترك و وصل به واسطهء حركت پديد مىآيند ، اما خود واقع در حركت نيستند بلكه در نقطهء بيرونى حركت كه متصل به آن هست مىباشند ، حال يا در نقطهء شروع يا در نقطهء پايان .
چرا « فرد آنى » واقع در حركت نيست ؟ زيرا كه حقيقت حركت ، سيلان و مقدار و انقسام پذيرى است اما حقيقت وصل و ترك ، ثبات و بساطت و انقسام ناپذيرى است .
وجه تسميه « فرد آنى » آن است كه چون هر جزئى از حركت بر جزئى از زمان
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 166 و 173