مانند كسى كه سنگى پرتاب مىكند تا شيشهاى را بشكند در اين جا محرك قوهء شكستن شيشه را در خود دارد و او با اين قوه متحد است .
و ثانياً همان گونه كه حركت با متحرك متحد است غايت هم با متحرك متحد مىباشد .
غايت فاعلهاى طبيعى
متن
ثمّ إن المحرِّك إذا كان هو الطبيعة . . . والمحرّك أيضاً يطلب ذلك .
ترجمه
وقتى محرك طبيعت باشد وجسم را به يكى از حركتهاى عرضى وضعى ، كيفى ، كمّى يا اينى ، به حركت درآورد تا جسم را با اين حركات كمال بخشد ، « غايت » همان تمامى خواهد بود كه متحرك با حركت خود ، رو به سوى آن دارد و طبيعتِ محرك به تحريك خود آن را مىطلبد . و اگر غايت وجود نمىداشت نه از محرك تحريكى صادر مىگشت و نه از متحرك حركتى .
بنابراين ، جسمى كه از حالى به حالى حركت مىكند طالب حالت دوم است . از اين رو آن جسم به سبب خروج خود از وضع اول ( سكون ) به وضع سيال توجه مىكند ، تا به سبب آن يك فرد آنى را با فرد آنى ديگرى كه مثل آن است تبديل كند و در نهايت به وضع ثابتى كه متغير نيست استقرار پيدا كند و بر آن ثبات يابد . و آن همان تمامى است كه مطلوب لنفسه مىباشد و محرك نيز آن را مىطلبد .
شرح
حركت به دو قسم ، تقسيم مىشود ؛ حركت جوهرى و حركت عرضى . حركت عرضى نيز به نوبهء خود به چهار قسم ، تقسيم مىشود . اقسام حركت عرضى به ترتيب ذيل است :
1 . حركت وضعى ، كه عبارت است از حركت دورانى ، مانند حركت كرهء زمين به