بر هر مرتبه حكمى مترتب مىگردد ، مغاير با حكمى كه در مرتبهء ديگر مترتب مىشود . گاهى نفس در مرتبهء عقل و ادراك كليات است گاهى در مرتبه تخيل و ادراك صور خياليه است و گاهى در مرتبهء وهم و صور وهميه و گاهى در مرتبهء افعال طبيعى است . بديهى است نفس در اين مرحله در مرتبهء تدبير طبيعت وقواى او فعال است و ادراكى ندارد . فاعليت نفس در اين مرتبه را فاعليتِ بالطبع مىنامند .
فاعل بالقسر
متن
الثاني : الفاعل بالقسر ، وهو الذي لا عِلْمَ . . . مجرى الصحّة لعواملٍ قاسرة .
ترجمه
دوم ، فاعل بالقسر است و آن فاعلى است كه نه علم به فعل خود دارد و نه فعلش ملايم با طبع آن است ، مانند نفس در مرتبهء قواى طبيعى بدن ، در وقتى كه قوا به جهت مريضى از مسير اعتدال منحرفند . در اين هنگام افعال به جهت عوامل بازدارنده از مجراى صحت منحرف هستند .
شرح
قسم دوم ، فاعل بالقسر است . فاعل بالقسر همچون فاعل بالطبع علم به فعل خود ندارد ، لكن انجام فعل ملايم و هم سنخ با فاعل نيست . تحقق فعلِ غير ملايم به دليل عوامل و موانعى است كه نمىگذارند فعل طبيعى و عادى از قوا صادر گردد .
مثال مىزنند به نفس در مرتبهء قواى بدنى هنگامى كه قواى بدنى به دليل بيمارى از مسير سلامت خارج گرديدهاست و بر خلاف ميل خود فعاليت مىكند . مانند آن كه ضربان قلب تند يا كند بزند و دستگاه تنفس غير عادى فعاليت كند و تنظيم دستگاه گوارش به هم بخورد . لغت ، قسر را به قَهر و زور معنا مىكنند و فاعل قاسر يعنى فاعلى كه فاعليتش به وفق ميلش نيست بلكه با زور و قهرى است .