مرتبهاى وجود ندارد مگر آن كه علت او هم در همان مرتبه محقق باشد و گرنه معلول در شيئيت خود از علت بىنياز خواهد بود و اين باطل است . به بيانى ديگر از آن جا كه علت بر معلول احاطه دارد و معلول تنازل يافتهء اوست هر جايگاهى كه معلول آن را اشغال كند علت هم آن جايگاه را دارد و هر مرتبهاى كه معلول در آن متحقق باشد علت هم در آن مرتبه متحقق است .
اگر براى علت ، تقدم بالوجود بر معلول قائل مىشويم اين به نوعى تحليل باز مىگردد كه آن عبارت است از اين كه براى معلول ، فرض استقلالى مىكنيم و او را وجودى جدا از وجود علت مىانگاريم آن گاه مىگوييم وجود علت ، سابق بر وجود معلول است . اما اگر با دقت فلسفى به پيكر معلول نگاه كنيم خواهيم ديد كه او هيچ شيئيت و استقلالى از خود ندارد و در مرتبهء وجودِ خود جدا از تحققِ علت و مرتبهء او نيست . پس در هر مرتبه و جايگاهى كه معلول قرار بگيرد علت هم واجد آن مرتبه و آن جايگاه خواهد بود .
مقصود ميرداماد كه مىگويد : تسلسل محال ، تسلسلى است كه سير بىنهايت در جانب علتها و به طرف تصاعد باشد ، اين است كه چون علتها اگرچه بىنهايت باشند احاطه و اجتماع در مرتبهء وجود معلول دارند ، از اين رو شرط دوم تسلسل كه اجتماع فى الوجود است حاصل مىآيد . اما اگر بىنهايت در جهت تنازل و در جهت معلولها باشد از آنجا كه معلول نمىتواند در مرتبهء علت قرار بگيرد چون سافل همدوش و هم شأن عالى نيست ، از اين رو در چنين سلسلهاى شرطِ دومِ تسلسلِ محال ، كه اجتماع فى الوجود باشد تحقق نمىيابد . لذا ادلهء امتناع تسلسل در چنين تسلسلهايى جارى نمىگردد .
توجه به اين نكته در فهم كلام ميرداماد ضرورى است كه مقصود وى از اجتماع عللِ سابق در مرتبهء معلول چيست ؟ نبايد چنين تصور كرد كه معلول به مانند ظرفى است كه علتهاى پيشين در او با يكديگر جمع مىشوند بلكه مقصود آن است كه
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٦